اين مقاله در روزنامه سلام در تاريخ 8 ارديبهشت 1375 بچاپ رسيد

در هشتم ارديبهشت ماه 1330، مجلس شوراي ملي با 79 راي از مجموع 100 راي به مصدق، راي احراز پست نخست وزيري راي تمايل داد و بدين ترتيب به فاصله يك ماه پس از ملي شدن صنعت نفت در ايران، دكتر مصدق به جاي حسين علاء مامور تشكيل كابينه شد. دوت مصدق كه در واقع مسووليت اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت را بر عهده داشت در طول دو مقطع حيات خود فراز و فرودهاي متعددي را طي كرد اما سرانجام نتوانست به سرمنزل مقصود برسد وبا سقوط مصدق در 28 مرداد 32، صنعت نفت به كام كنسرسيوم افتاد و بار ديگر اجانب بر اين منبع ملي سلطه افكندند.
تا كنون بحثهاي مختلفي پيرامون شكست صنعت نفت مطرح شده است اما اين امر باعث نميشود كه ضرورت ادمه اين بحثها و گفتگوها از ميان برود .
آنچه مسلم ست همچنان كه دو رهبر ملي و مذهبي اين نهضت يعني دكتر مصدق و آيت الله كاشاني در پيروزي اوليه آن نقش اساسي داشتهاند، در شكست نهائي نهضت نيز از اصلي ترين عوامل به نظر ميرسند. در غالب بحثها هم افراد مختلف از ديدگاههاي گوناگون معمولا يكي از دو رهبر را در شكست نهضت بيشتر مسوول دانستهاند و چه بسا گرفتار افراط و تفريطهائي هم شدهاند. با اين حال اخلاق علمي و وظيفه و تعهد ارزشي حكم ميكند كه خارج از حب و بغض، و به دور از يكسونگريها، با بررسي منصفانه وقايع اين مقطع از تاريخ كشورمان، در جهت آگاهي و روشنانديشي جامعه نقشي كوچك ايفا كنيم. مقاله حاضر بحثي در همين رابطه ارائه كرده است كه اميدواريم با اظهار نظر صاحبنظران و علاقهمندان به اين موضوع، تصحيح، تكميل و تدقيق كرد.
نخست وزيري مصدق جمعا 2 سال و چهار ماه و شامل دو دوره بود. دوره اول از آغاز نخست وزيري تا 25 تير 1332 و دوره دوم از 30 تير 1331 تا كودتاي 28 مرداد 1332 بود.
دوره اول: با انتخاب مصدق به نخست وزيري به علت استقلال راي و عدم اطاعت او از دربار دو قدرت در كشور به وجود آمده بود 1- دولت قانوني دكتر مصدق 2- قدرت نظامي محمد رضا پهلوي با تكيه بر ارتش و شهرباني و عناصر ارتجاعي در مجلسين و دستگاههاي دولتي و تا مصدق پست وزارت جنگ را به عهده نگرفته بود ستاد ارتش و فرماندهان نظامي به فرامين دولت وقعي نمينهادند و مستقيما از شاه دستور ميگرفتند به همين جهت مصدق قادر به برخورد با تشنجات سياسي نبود مواقعي هم كه بوسيله هدايتهاي شاه و عناصر ارتجاعي ارتش و شهرباني برخي اجتمعات سياسي را به خاك و خون ميكشيدند، مصدق بدنام ميگرديد.
اهتمام مصدق در دوره اول متوجه اخراج انگليس از پايگاهش در ايران ( شركت نفت ايران و انگليس ) و بدون توجه به عمال داخلي استعمار بود. حتي افرادي نظير اميني و زاهدي از وزراي اولين كابينه او بودند. بيلان كار اين دوره، تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت، خلع يد از شركت نفت انگليسي در ايران و پيروزي در دادگاه لاهه بود. دولت انگليس به دادگاه بين المللي لاهه در مورد ملي كردن صنعت نفت شكايت كرد و دكتر مصدق عدم صلاحيت دادگاه لاهه را براي رسيدگي به اين شكايت اعلام كرد و آن را در صلاحيت دادگاههاي ايران دانست.
شركت نفت انگليس و ايران خريد نفت ايران را تحريم كرد و اخطاري در جرايد دنيا انتشار داد مبني بر اينكه اگر كسي از ايران نفت خريداري كند در محاكم مورد تعقيب قرار خواهد گرفت. كه كه در اثر اين تحريم اوضاع اقتصادي ايران وخيم شد. به دنبال اشغال پالايشگاه آبادان توسط نيروهاي مسلح ايران و اخراج كارشناسان انگليسي، دولت آن كشور به شوراي امنيت شكايت كرد. در 14 مهرماه 1331 هيئت نمايندگان ايران به رياست دكتر مصدق عازم نيويورك شد و و مصدق طي نطقي صلاحيت شوراي امنيت را در رسيدگي به موضوع ردكرد و شرحي از مظالم شركت نفت ايران و انگليس را ارائه كرد و در نتيجه شوراي امنيت مقرر داشت تا ديوان بين المللي لاهه راجع به صلاحيت خود اظهار نظر ننموده و موضوع مسكوت بماند كه با اين تصميم مراجعه دولت انگليس به شوراي امنيت به ضرر خودش تمام شد.
مصدق در اين سفر از آمريكا درخواست كمك فوري اقتصادي كرد اما آنها بدين دليل كه توفيق مصدق خيزشهاي ضد استعماري را در منطقه برميانگيزد به او پاسخ منفي دادند لذا دكتر مصدق پس از بازگشت به ايران اقتصادي منهاي نفت را طرح ريزي كرد. (1)
مهمترين حركتي كه در نهضت ملي شدن صنعت نفت صورت گرفت همين طرح اقتصاد بدون نفت بود "توفيق در مبارزه با نظام امپرياليستي جهاني، جز از از طريق ساخت يك قدرت مقاومت و مداومت دراز مدت، در داخل، از محالات عقلي و تاريخي است. اگر افتخار يا سرمشق و الگوئي از تاريخ جنبش ملي براي ما ايرانيها باقي مانده باشد، همين است . مصدق استراتژي خود را در جبهه خارجي بر اين نهاد كه حتي المقدور بتواند زمان و مهلتي براي تاسيس و تحكيم اين ساخت مقاومت، در داخل به دست آورد. لذا در عين برخورد منطقي با خارج و استقبال از پيشنهادات سازنده، هرنوع پيشنهادي را رسيدگي ميكرد."(2) مصدق در 22 تير ماه براي اصلاح امور مالي، اقتصادي، بانكي، قضائي، استخدامي و ايجاد سازمانهاي ملي، از مجلس تقاضاي اختيارات شش ماهه كرد و آن را براي اجراي سريع اصلاحات ضروري شمرد و گفت در نتيجه تجربياتي كه از دولتهاي گذشته بدست آمده پيشرفت كار در اين موقع حساس ايجاب ميكند كه پست وزارت جنگ را شخصا عهده دار ميشود. در 25 تير به دنبال كشمكش با مجلس به خاطر گرفتن فرماندهي كل قوا ، پس از آنكه سه ساعت مذاكراتش با شاه به نتيجه نرسيد دست به يك مانور سياسي زد و بدون اين كه با كسي مشورت كند ناگهان استعفا داد و به خانه رفت.
رژيم به سرعت قوام السلطنه را روي كار آورد. وي در اولين روز زمام داري با صدور ابلاغيهاي دور جديدي از استبداد را نويد داد و طي اعلاميهاي گفت " ... واي به حال كساني كه در اقدامات مصلحانه من اخلال كنند يا نظم عمومي را برهم زنند. چنين كساني را به حكم خشك و بي شفقت قانون قرين تيره روزي ميسازم ... كشتيبان را سياستي ديگر آمد."
وي از كاشاني و مذهبيون به عنوان مذهب خرافات و ارتجاع سياه نام برد و رسالت خود را جدا نگهداشتن دين و سياست دانست. قوام ارتش و تانكها را به خيابانها گسيل داشت و دست به كشتار وسيعي زد. آيت الله كاشاني در اولين موضع گيري خود پاسخ اقدامات قوام را داد و از مردم براي استقرار حكومت ملي مصدق دعوت كرد: " ... احمد قوام بايد بداند در سرزميني كه مردم رنج كشيده آن پس از سال ها رنج و تعب شانه از زير بار ديكتاتوري بيرون كشيدهاند نبايد رسما اختناق افكار و عقايد را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعي تهديد نمايد ..."(3)
و البته مردم نهراسيدند ومقاومت كردند. سيام تير روز اعتصاب ملي اعلام شد و رژيم دست به كشتار مردم زد كه صدها تن شهيد شدند. روز سيام تير تهران صحنه يك جنگ واقعي شده بود.
زدوخوردهاي خونيني بين مردم و نظاميون به وقوع پيوست قوام مجبور به استعفا شد و مصدق روز 31 تير به قدرت بازگشت. مصدق دوره دوم نخست وزيري خويش را به اتكاء به قيام مردم و قدرت بيشتري آغاز كرد. شاه با اعطاي فرماندهي كل قوا موافقت نموده و مجلس اختيارات قانوني شش ماهه را براي وي تصويب كرد. همان روز دادگاه لاهه راي به عدم صلاحيت خود براي رسيدگي به دعواي انگليس داد و ايران در محاكم بين المللي نيز پيروز گرديد.
از اشتباهات دكترمصدق اين بود كه در دوران زمامداري مجدد، مسولين حوادث سيام تير را مجازات نكرد جبهه ملي نيز روز بعد در مجلس به تملق از شاه ودربار پرداخته و به اين وسيله او را تبرئه كردند و بسياري از فرصتهاي گرانبها ازدست رفت.(4)
به دنبال اخذ اختيارات در 30 مهر ماه 1331 دولت مصدق با انگلستان قطع رابطه سياسي كرد و سپس مجلس شوراي ملي بر طبق يك طرح سه فوريتي بر طبق اصل پنجم قانون اساسي و تفسير آن مدت سنا را دوسال تعيين نمود و سنا خود به خود منقضي شد. هنگامي كه مردم ميخواستند مجسمهاي از او بسازند مصدق آن را بت پرستي دانست و مانع اين كار گرديد. در 25 آذر 1331 مصدق با تصويب مجلس تاسيسات تلفني را در سراسر كشور ملي اعلام كرد و چون قرارداد شيلات با شوروي منقضي شده بود درخواست آن دولت را براي تمديد قرارداد رد كرد و شيلات را نيز ملي اعلام نمود.
ترومن و چرچيل پيام مشتركي جهت حل مساله نفت براي مصدق فرستادند كه مصدق پيشنهادات آنها را نپذيرفت. انگليس دست به تضييقات سياسي و اقتصادي عليه دولت مصدق زد و آنتوني آيدن گفت: " مصدق را يك لحظه هم آسوده نگذاريم" و بسيار جالب است كه از همان پائيز 1330 به بعد، تمام هم نيروهاي مخالف نهضت در داخل نيز متوجه سقوط مصدق گرديد.(5)
دكتر مصدق در تاريخ 30/7/1331 يكطرفه، قطع روابط سياسي ايران و انگليس را اعلام كرد.
در تاريخ 14/8/1331 آيزنهاور به رياست جمهوري آمريكا انتخاب گرديد. شركتهاي نفتي آمريكا اعلام كردند كه ديگر مايل به خريد نفت از ايران نيستند تا به اين وسيله ايران بيشتر تحت فشار قرار بگيرد.
پس از قيام سي تير موضع گيري حزب توده در قبال دكتر مصدق تغيير كرد. قبل از سي تير حزب توده ميگفت: مصدق و ميلون "جاسوس انگليسياند" و بعد "سازش كار"، "ليبرال"، "دوست امپرياليسم آمريكا" و ... نمونههاي اين گونه القاب در روزنامههاي مردم، به سوي آينده، شهباز و غيره بسيار زياد است. به عنوان مثال نشريه تعليماتي حزب توده در شماره 12، 1330 نوشت: " اين ملي شدن كذائي (نفت) بايد امپرياليستهاي انگليس را از كشور بيرون كند تا جا براي امپرياليسم متوفق آمريكا باز شود... جبهه ملي مبلغ ناشي ناسيوناليسم است براي جداكردن و دور كردن مبارزه ملت ايران از مبارزه ملتهاي ديگر، براي ايجاد دشمني با كشور شوروي... بالاخره براي خدمت به امپرياليسم آمريكا" (6)
پس از قيام سي تير حزب توده به دفاع از نهضت ملي برخاست و با مخالفان راست گراي مصدق و جريان "مارقين" و از نهضت برگشتگان مخالفت نمود اما در اين راه آن قدر راه افراط و چپ روي پيمود كه دستاويز نيروهاي داخلي و خارجي گرديد و نگراني غلبه كمونيستها را بر اقشار بي طرف يا مذهبي، القا نمود و اين خود كمكي به سقوط سريع تر مصدق بود!
جريان پان ايرانيستها و حزب زحمتكشان بقائي به نهضت ملي و دكتر مصدق مارك چپ ميزدند و با بلند كردن علم درگيري با حزب توده و كمونيستها، حزب ملي را تخطئه مينمودند اين جريان و جريان حزب توده به شكلي يك "دوقطبي كاذب" ايجاد نمودند و با درگيريهاي كاذب خود هرچه بيشتر حلقوم نهضت ملي را ميفشردند. در كودتاي 28 مرداد نيز هر دو جريان به مردم ايران خيانت كرده و بطور علني يا ضمني با كودتاگران همكاري نمودند. نمونه اين گونه حركات دوقطبي را پس از انقلاب اسلامي جريان آيت-بني صدر دنبال نموده و باعث حذف برخي نيروهاي مومن شدند.
همانگونه كه ذكر شد يك ماه و اندي از قيام گذشته بود كه تحريكات جديدي شروع شد و برخي احزاب مانند "سومكا" و "پان ايرانيست" و "حزب زحمتكشان" دكتر مظفر بقائي كه داعيه شركت در نهضت ملي را هم داشتند، سازمانهاي وابسته به حزب توده را مورد حمله قرار داده و بساط روزنامه فروشهايي را كه مبادرت به فروش روزنامههاي دست چپي كرده بودند برهم زده و بر روي ديوارها شعارهاي شاه پرستانه نوشتند.
حزب توده در آن زمان نيرومند ترين و سازمان يافته ترين حزب سياسي كشور بود و با برپائي ميتينگها، سبب هراس جناحهاي مذهبي از پيشروي كمونيزم ميشد. جناحهاي مذهبي تحت تاثير اجتماعات تودهاي گمان ميكردند كه آنان هر روز افراد بيشتري را جذب كرده و عنقريب است كه حكومت را بدست بگيرند. احساس خطر آمريكا از پيشرفت كمونيزم در ايران نيز به نيروهاي مذهبي سرايت كرد. شايد به اين دليل بود كه شخصيت مبارزي چون آيت الله كاشاني نيز در كنار جريان بقائي قرار گرفت، متاسفانه به هر دليل، روابطي از سوي آيت الله كاشاني و حائري زاده، بقائي و مكي با دربار بوجود آمد و اينان به مخالفت با مصدق پرداختند. در اين ميان تنها افكار عمومي مردم كه متكي به هيچ سازماني نبود از مصدق حمايت ميكرد.
در اين زمان مصدق تقاضاي تمديد اختيارات شش ماهه را كه در حال تمام شدن بود كرد. اين تقاضا با مخالفت شديد كاشاني، رئيس مجلس هفده و سايرين روبرو شد در حالي كه نمايندگان طرفدار مصدق در اقليت بودند. اما با تظاهرات مردم، مجلس مجبور به موافقت با تمديد اختيارات شش ماهه شد.
در اواخر بهمن 31 ايل بختياري شورش كرده و با نيروهاي دولتي درگير شد. سازمان افسران بازنشسته و دربار در اين شورش دخالت داشتند. مصدق كه دربار را منشاء تحريكات ميدانست طي پيامي به شاه گفت كه ميخواهد رفراندومي را در مورد دولت خود عملي كند و مردم را از جريانات با خبركند. شاه تمايل خويش را براي خروج از كشور به اطلاع مصدق رسانيد. شاه نقشه قتل مصدق را كشيده بود لذا روز نهم اسفند اعام شد كه شاه به قصد معالجه به اروپا ميرود. عدهاي از اوباش ميدان بار فروشان بهبهاني با شعارهاي شاه پرستانه دست به تظاهرات و حمله به نخست وزيري و خانه مصدق زدند تا او را به قتل برسانند اما مصدق از بام گريخت.
غلامحسين مصدق در كتاب خاطرات خود در رابطه با توطئه نهم اسفند نوشتهاند: "آن شب بيش از هر زمان دلم براي پدر سوخت. هنوز هم كه 37 سال از آن زمان ميگذرد يادآوري آن مرا ناراحت ميكند، حدود 11 شب بود كه پدر از مجلس شوراي ملي به خانه آمد، ما همه به انتظار بوديم، به زحمت و به كمك من و برادرم از پلهها بالا آمد، از ساعت 5 صبح تا آن وقت يعني حدود 16 ساعت، استراحت نكرده بود، كه سهل است، حتي توطئه از پيش سازمان داده شده محمد رضا شاه را هم پشت سر گذاشته بود. توان ايستادن نداشت، من هيچ وقت پدرم را آن طور خسته و شكسته نديده بودم، همين كه وارد اطاق شد روي تختخواب نشست و شروع به گريستن كرد و گفت: امروز پاك نااميد شدم. من ديگر به اين مرد اطمينان ندارم. براي او قسم خورده بودم، درحالي كه براي پدرش قسم نخوردم... فكر ميكردم اين جوان با تجربهاي كه از پدرش بدست آورده، به كشورش، به مردم اين مملكت خدمت ميكند. چقدر او را نصيحت كردم و به گوشش خواندم كه با مردم باش، به بيگانگان تكيه نكن. در روزگار سخت اين مردم هستند كه از تو حمايت ميكنند... امروز متوجه شدم چگونه آدمي است! او به من دروغ گفت، فريبم داد و قصد داشت به كشتنم دهد... ديگر اطمينانم از او سلب شده است.پدر از آن روز ديگر با محمد رضا شاه روبرو نشد و اصرار شاه براي ديدار او به نتيجه نرسيد." (7)