روش شناسي شريعتي
اين مقاله در روزنامه سلام بمناسبت سالگرد شهادت دکتر در تاريخ 30 خرداد 1375 بچاپ رسيد.در ضمن عمده مطالب اين مقاله از کتاب روش شناسي شريعتي اخذ گرديده است.
اشاره:
يکي از روشهاي شناخت افکار و انديشه ها، شناخت متدهاي حاکم بر آن انديشه ها است. متد يا روش همانند قالبي است که افکار و انديشه ها درون آن قالب شکل ميگيرند. امروز، علم روش شناسي يا متدولوژي خود به عنوان شاخهاي مستقل در کنار علوم ديگر در حال تحول و تکامل است و ميرود تا انديشه ها و علوم را از زاويه قالب (نه صرفا
محتوا) مورد بررسي قرار دهد. البته پر واضح است که قالب و محتوا از يکديگر نيستند و هر قالبي محتواي خاص خود را ميطلبد. همچنين هر محتوايي در هر قالبي نميگنجد بلکه بين قالب و محتوا سنخيت وجود دارد. به عنوان مثال يک ديدگاه پيوسته را نميتوان در يک قالب گسسته ريخت (اشاره به منطق ديجيتال و آنالوگ). ضرورت شناخت روشها را از دکتر علي شريعتي بحثي تحت عنوان متدولوژي ارائه داده است که بعدها در مجموعه آثار (ريشه هاي اقتصادي رنسانس) به چاپ رسيد.
در اين بحث دکتر شريعتي علت اساسي و زيربناي پديده رنسانس را در اروپا تغيير متد حاکم بر علم اسکولاستيک قرون وسطي مي دانند. متد حاکم بر علم اسکولاستيک همانند متد قياسي ارسطويي بود. با تغيير اين متد به متد اسقراء، علوم از حالت ذهني خارج شده و مباحث عيني را مطرح نمودند به عنوان مثال علم نجوم در قرون وسطي اگر مي خواست در مورد فضا بحث کند به دنبال پاسخگويي به سوالاتي از اين قبيل بود: فضا حادث است يا قديم؟ اگر حادث است مركب است يا بسيط و... در حالي که پس از رسانس يا تغيير متد حاکم بر اين علم، سوالات نيز عوض شد. ديگر بسيط يا مرکب بودن فضا مورد بحث نبود بلکه مباحثي مانند اندازهگيري ميدان جاذبه و... مطرح شدند و پيشرفتهايي که علوم امروزه در عرض کمتر از 500 سال پيدا کردهاند در دوران قرون وسطي در حدود دو هزار سال پيدا نکردند. با اين مقدمه ضرورت شناخت متد حاکم بر انديشه ها به وضوح روشن مي شود.
در سالگرد فقدان دکتر علي شريعتي، (29خرداد) ضمن توجه به متد حاکم بر شناخت و به خصوص اسلام شناسي، به بررسي و تطبيق اين روشها پرداخته مي شود.
متدهاي اسلام شناسي معلم شهيد دکتر علي شريعتي را مي توان به:
الف) متد تدويني
ب) متد هندسي
ج) متد تيپولوژيک (تشبيهي- قياسي)
د) متد حزبي
الف) متد تدويني
بارزترين دوران استفاده دکتر شريعتي از متد تدويني سالهاي 45 تا 47 است که مباحث اسلام شناسي مشهد را ارائه نمودند. در اين دوران دکتر شريعتي به ضرورت مدون ساختن مکتب اسلام رسيده بود و اينکه اسلام اگر به صورت مدون خود را نشان ندهد قادر به مقابله با مارکسيسم نيست. همانگونه که مي دانيم در آن سالها جو گرايش به مارکسيسم در بين جوانان روشنفکر ايراني بسيار قوي بود و شريعتي براي مقابله با اين جريان فکري متد تدويني را انتخاب نمود. وي اين متد را در ارتباط با خط حرکت محمد عبده در شمال آفريقا و با الهام از روشنفکران مسلمان چون سيد قطب، محمد قطب و فريد وجدي اتخاذ نمود. شريعتي در اين باره ميگويد:
(فريد وجدي در دايره المعارفش (ماده سلم) کوشيده است تا اصول اوليه اسلام را از متن قرآن استخراج کند در اين کار، گرچه بينش متجددانه و روح يک روشن فکر مترقي قرن نوزدهمي کاملا نمودار است ولي از آن رو که بر خلاف بسيار روشنفکراني از اين دست که همچون متکلمين سابق ما که اسلام را با عينک يوناني مطالعه مي کردند اينان آن را با عينک انقلاب کبير فرانسه و اومانيسم و دمکراسي اروپايي مي خواندند، به جد کوشيده است تا آن چه را به عنوان اصلي از اسلام استنباط مي کند، بر نص آيات و شواهد منقول منطبق کند. کارش تا حد بسياري قابل مطالعه و مورد اطمينان است) (1)
دکتر شريعتي در مقدمه کتاب اسلام شناسي مشهد در مبحثي تحت عنوان (پايه هاي اساسي اسلام اوليه) 13 اصل از اصل مندج در دايره المعارف فريد وجدي را بيان نموده و به شرح و تفصيل اين اصول مي پردازد سپس اصل توحيد را نيز به اين اصول مي افزايد. اصول تدويني فريد وجدي عبارتند از:
1- ايجاد رابطه مستقيم ميان خدا و انسان
2- برابري عمومي
3- شورا در حکومت
4- سعادت و شقاوت معلول اراده انسان است و بس
5- عقل و علم
6- سازش ميان دين و تمدن
7- انسان داري سنتي است تغيير ناپذير
8- توجه به طبيعت
9- اعتراف به غرايز و هوسهاي بشري
10- اعتراف به حقوق ملل و مذاهب
11- اعتراف به ناموس تکامل
12- دين براي مصلحت انسان است نه اسارت و خواري او
13- آزادي بحث و اظهار نظر
شريعتي اصل توحيد را نيز به عنوان يکي از عوامل نيرومند پيشرفت و به عنوان عماد اسلام و لبه تيز نهضت اسلامي به اصول فوق مي افزايد. (2)
لازم به تذکر است شريعتي اصول فوق را به عنوان مقدمه مي پذيرد و مدعي است که اصول تدويني فريد وجدي به هيچ وجه کامل نيست (3) و بايد در اين باره با دقت بيشتري تحقيق گردد.
ب) متد هندسي
پس از 4 الي 5 سال که از تدوين اسلام شناسي مشهد مي گذشت دکتر شريعتي دومين متد خود را در زمينه شناخت اسلام ارايه داد. بنا به گفتهي خودش، او ايدهي اين کار را از (باشلارد) گرفته است. وي در اين رابطه مي گويد:
(... اين آقاي باشلارد درست مثل متفکرين سابق چون دکارت و افلاطون معتقد است که وقتي يک ايده، يک عقيده، شکل هندسي پيدا مي کند بيان درست خويش را يافته است. و هر عقيدهاي که بتواند در يک هيئت هندسي درست بيان شود، تصوير شد، خود دليلي بر منطقي بودن و درست بودن اين عقيده است. براي اينکه قطعي ترين مفاهيم علمي دنيا مفاهيم رياضي است و اگر بتوانيم عقايد فلسفي يا مذهبي خودمان را با زبان هندسي يا رياضي بيان کنيم، هم بهترين زبان را براي بيان عقيده خودمان پيدا کردهايم و هم بهترين ملاک را براي عقلي و علمي و منطقي بودن عقيدهمان يافتهايم، بر خلاف فلسفه ها و مذهبهايي که بايد جر و بحث کرد و جدل کرد و مغالطه کرد و مباحثه کرد، و ذهنيت يافت و تشبيه کرد و امثال اينها که اينها زبان سستي است از لحاظ استدلال، از لحاظ منطق - اگر به توان به جاي اينها، از رياضيات، زبان بياني براي اين مکتب فکري، فلسفي يا مذهبي، حتي ادبي و هنري گرفت، آن وقت است يک مکتب، هم موفق است از نظر بيان، و هم موفق است از نظر استدلال منطقي و منطقي بودنش، و نشان ميدهد که پايه هاي علمي دارد. و يک چيزي ميخواستم اضافه کنم و آن اين است: خود شکل هندسياي که در آن يک مکتب بيان ميشود، نشان ميدهد که يک شکل طبيعي است يا طبيعي نيست، منحني نرمال است يا آنرمال است، يک هيئت سالم هم آهنگ دارد، و يا به هم در رفته و نامناسب و ناجور است، و از اين هيئت هندسي يک مکتب، ميشود به ميزان طبيعي بودن و صحت آن مکتب پي برد) (4)
شريعتي متد هندسي را در خلال سلسله دروس تاريخ اديان، درس اول اسلام شناسي در حسينيه ارشاد مطرح ساخت.
شايد بتوان حرکت شريعتي از انتخاب متد تدويني تا متد حزبي را در واقع حرکت از يک مبارزه فکري به سوي يک مبارزه عملي (جهاد) تعبير کرد.
ج) متد تيپ شناسانه
سومين متدي که شريعتي براي شناخت اسلام ارايه ميدهد متد (تيپ شناسانه)است. اين متد شامل دو قسمت تشبيه و مقايسه است. در قسمت تشبيهي او سعي ميکند تا اسلام را به يک انسان تشبيه کند و همان شيوه هايي را که براي شناخت انسان به کار ميرود براي شناخت اسلام نيز در پيش گيرد. در قسمت قياسي او از متد تيپولوژي که در مورد علوم انساني کاربرد دارد سود ميجويد و ميگويد براي شناخت هر مکتبي بايد تيپهاي مختلف آن مکتب را شناخت و مورد مقايسه قرا داد. وي اين روش را در کنفرانس (روش شناخت اسلام) عنوان کرده، ميگويد:
(من دو متد را عنوان ميکنم و اين دو تنها از يک زاويه ديد است و آن زاويه اجتماعي و تاريخي و علوم انساني است و براي اين که سخنم کاملا روشن شود مذهبي را به يک فرد انسان تشبيه مينمايم.)
براي شناخت يک شخصيت بزرگ دو راه بيشتر وجود ندارد که اين دو راه بايد با هم طي شوند تا نتيجه نهايي که شناخت اين است انسان بزرگ است بدست آيد.
اول اين که آثار فکري، علمي، قلمي، نظريات، سخنرانيها، مقالات و کتابهاي او را مورد تحقيق قرار دهيم و بشناسيم يعني انديشه يک انسان و افکار و عقايدش مقدمه ضروري براي شناخت اوست اما اين تحقيق براي شناخت کامل يک فرد کافي نيست زيرا بسياري از مسائل در زندگي شخص وجود دارد که در آثار و نوشته ها يا گفتار او منعکس نشده و يا منعکس شده ولي خوب شناخته نميشود. پس راه دومي که شناخت آن فرد را کامل ميکند اين است که شرح حال او را نيز بررسي نماييم که از چه خانوادهاي است ؟ کجا متولد شده ؟ از چه نژاد و چه سرزميني است ؟ در چه محيطي رشد کرده ؟ در کجا تحصيل کرده ؟ و...
پس به طورخلاصه براي شناخت يک فرد دو راه اساسي وجود دارد که جبرا بايد طي شود:
اول تحقيق در مورد انديشه ها و افکار او.
دوم بررسي شرح حال او از آغاز تا انجام.
يک مذهب هم مانند يک شخصيت است. افکار و آثار يک مذهب کتاب آن است يعني مکتبي که مردم را به آن دعوت ميکند.
بيوگرافي و شرح حال يک مذهب هم تاريخ آن است.
بنابراين براي اينکه اسلام را درست و دقيق و با متد امروزي بشناسيم دو راه اصلي وجود دارد. اول قرآن به عنوان مجموعه انديشه ها و آثار فکري و علمي شخصيتي بنام اسلام. دوم تاريخ اسلام يعني شرح تحولاتي که از آغاز بعثت تا به امروز بر آن بر گذشته است.
اين يك متد است اما افسوس كه در تحقيقات اسلامي ما تحقيق دربارهي قرآن و تاريخ اسلام خيلي ضعيف است و در حاشيه تحقيقات علمي اسلامي قرار گرفته اما خوشبختانه با بيدارياي كه امروز در جامعه هاي اسلامي پيدا شده توجه مسلمانها به شناخت متن قرآن و تاريخ تحليلي اسلام روز به روز بيشتر ميشود. (5)
و در ادامه بحث پيرامون اين متد ميگويد:
يك متد ديگر براي شناخت اسلام وجود دارد و آن متد تيپ شناسي است. در جامعه شناسايي تيپ بندي مسائل و مقايسه آنها با يكديگر يك متد است كه بسياري از دانشمندان جامعهشناس به اين متد كه تيپولوژي نام دارد معتقدند.
براي شناخت اسلام من از اين متدي كه در اروپا جهت تحقيق بعضي از علوم انساني به كار ميرود استفاده نموده و متدي استنباط كردم كه در مورد هر مذهبي ميتوان آن را به كار برد و آن شناخت پنج وجه يا چهره مشخص هر مذهب و مقايسه آنها با چهره هاي مشابه خود در مذاهب ديگر است:
1- خدايا خدايان هر مذهب، است يعني كسي كه به وسيله پيروان اين مذهب پرستيده ميشود.
2- پيغمبر هر مذهب يعني كسي كه رسالت اين مذهب را عنوان ميكند.
3- كتاب هر مذهب يعني بنياد قانوني كه اين مذهب ميآورد و مردم را به اعتقاد و عمل به آن ميخواند.
4- شكل ظهور و مخاطب پيغمبر هر مذهب زيرا كه هر پيغمبر بعثت خودش را به شكلي عنوان ميكند. يكي مخاطبش را ناس قرار ميدهد و ديگري امرا و اشراف، و يكي ديگر علما و فلاسفه و خواص، بنابراين گاه يك پيغمبر به صورت تقرب به يك قدرت موجود ظهور ميكند و پيغمبر ديگري به صورت مدعي و مخالف قدرت موجود قيام ميكند.
5- دست پروردگان زبده هر مذهب، يعني نمونهترين و نمايندهترين چهره هايي كه اين مذهب تربيت كرده و به جامعه و تاريخ عرضه داشته است. زيرا همان طور كه براي شناختن درست هر كارخانه و يا زمين كشاورزي بهترين راه اين است كه كالاي صادره از آن كارخانه و يا محصول بدست آمده از زمين را مطالعه كنيم در مورد مذهب انسانهاي تربيت شده آن مذهب كالاهايي هستند كه در اين كارخانه انسان سازي پرورده شدهاند.
بنابراين براي شناخت اسلام براساس اين متد ابتدا بايد خدا يا الله را شناخت. براي شناخت الله ره هاي مختلفي وجود دارد از قبيل توجه به كائنات و تفكر در آن با روشهاي فلسفي و اشراقي و عرفاني و يا آزمايش در جزئيات و... اما متدي كه من عرض ميكنم متد تيپ شناسي است و آن به اين شكل است كه ما تيپ، سنخ، سيما، مفهوم و خصوصياتي را كه از الله در اسلام مطرح شده بررسي نماييم كه مثلا آيا قهار هستيم ؟ رحيم است ؟ ما فوق همه هستيم ؟ آميخته شده با انسان است ؟ جنبه رحمانيتش بر قهاريتش غلبه دارد يا بلعكس ؟ و خلاصه تيپش چگونه تيپي است ؟ چه جور خدايي است ؟(6)
د) متد حزبي
در اين متد دكتر شريعتي شيعه را به صورت يك حزب مطرح ميكند وي معتقد است كه (اساسا شيعه يك حزب تمام است. حزبي با تمام خصوصيات و ابعادي كه قرآن ميگويد.) شريعتي با مدل قرار دادن حزب به بررسي اسلام و به خصوص شيعه ميپردازد. در مجموعه آثار 7 آمده است:
در آغاز كار، براي من همانند هر كس ديگري كه بيش و كم آگاهي دارد يك جهت و ايمان كلي مطرح بود و آن، جهت و ايمان كلي به اسلام و تشيع بود... ولي، هر قدر زمان ميگذرد، هر قدر مسايل روشنتر ميشود هر قدر عكس العملها، تهمتها، بدگوييها، توطئه ها، و دشنامها و شايعه ها زيادتر ميشود و دشمنيها شديدتر و دستها روتر و نقاط تحريم معلومتر و ترس آنها بيشتر، اين (جهت و ايمان) كلي كه اسلام و فهم راستين آن، يعني تشيع علوي است، برايم دقيقتر، عميقتر، حساستر، باريكتر، عينيتر و عمليتر از پيش مطرح ميشود و بيش از پيش، نسبت به علي، نسبت به راه علي و نسبت به خانه كوچك فاطمه كه از همه تاريخ، بزرگتر است، آگاهي، ارادت، اخلاص، ايمان، و تعصب پيدا ميكنم... تا آنجا كه همواره در برابرم در تازهاي به اين خانه كوچك بيكران، گشوده ميشود، تا اينكه... آخرين برداشت و اندوختهام اين است كه (معلوم است كه آنها از تشيع علوي بيشتر از هر چيزي ميترسند) از اين همه قرائن پيداست كه تشيع صفوي و ولايت ابوسفياني ريشه همه پريشانيهاي ما و دشمن اصل شيعه و ولايت علوي است و بالاخره، پس از بررسي همه مكتبها، ايدئولوژيها، جامعه ها، انقلابها، نهضتها، جامعه شناسي، اسلام شناسي، بررسي تاريخ، تحقيق، عوامل انحطاط فرهنگي و انحراف فكري و اجتماعي و شناخت عميقتر خاندان و امانت و ولايت و انتظار و عدل و وراثت آدم در طول تاريخ بشري و پس از تجربه ها و درگيريها عكس العملها و روشن شدن تاريكيها و پنهانيها، به اين اصل نهايي رسيدهام كه:
اساسا شيعه يك حزب تمام است.
حزبي با همه خصوصيات و ابعادي كه قرآن ميگويد و با همه ويژگيها و مشخصاتي كه در تلقي روشنفكر امروز، سنگر نجات انسانها است، حزبي است با همه ي خصلتها و ابعاد يك حزب ايده آل كامل، حزبي است كه هم تحقق عيني آن (حزب اللهاي) است كه قرآن از آن سخن ميگويد و هم پاسخگو نياز اين نسل روشنفكر مسئول است در آگاهي دادن و حركت بخشيدن به توده هاي جامعه متحجر، در رهبري مبارزه طبقاتي آنها، در رفع مشكلات و موانع راه چين مبارزهاي در تحقق آرمانهاي طبقات محروم...
... شيعه ميتواند پاسخگوي چنين نياز مردمي باشد و ميتواند با طرز تلقي و برداشتي كه از اسلام به عنوان ايدئولوژي دارد و با مجموعه تجربيات و اندوخته هاي تاريخي اي كه در سراسر تاريخ حماسه آفرينش موج ميزند، براي اين نسل روشنفكر مسئول، حزب ايده آل و كاملي ميباشد.
... امروز برخلاف كنفرانسهاي معمولي، احتياجي به تفسير و تاويل و توجيه و تطويل (مسئله واحدي) نيست و تنها به تدوين مسايل و مباحثي ميپردازم كه تا كنون به انحاء مختلفي مطرح كردهام و براي كساني كه اصطلاحات و نظرات مرا ميشناسند: تدوين مباحث مختلفي كه به طور مستقل يا پراكنده طرح كردهام، به عنوان تصوير كامل يك حزب تمام از تشيع و البته از تشيع علوي. (7)
(به طور خلاصه شيعه تجلي اسلامي است در شكل يك حزب با جهان بيني زيربناي ايدئولوژيك، هدف (رسالت) فلسفه تاريخ، انسان شناسي، شعار، پايگاه طبقاتي، جهت گيري طبقاتي، جهت گيري سياسي، بنياد اقتصادي، رژيم رهبري، سنت مبارزه، سازمان، استراتژي و تاكتيك حزبي كه سنت و استراتژي مبارزه آن، در مبارزه مستمر و شكوهمند دويست و پنجاه ساله ائمه شيعه تكوين يافته و در طول هفت هشت قرن بعد (تا صفويه) با جبهه گيري (ضد ظلمه) و تكيه بر اسلام اهل بيت، بدست علماء مجاهدين، وعاظ، شعرا و حتي ذاكرين و مداحين شيعه پاسداري شده است.
البته گمان نرود كه ميخواهم الگوي آن احزاب رايج را كه امروز در دنيا وجود دارند به شيعه بچسبانيم هرگز ماهيت همه آن دكانها كم و بيش براي همه كس روشن و شناخته شده است. (8)
گزينش چهار متد فوق از سوي دكتر در واقع نشانه پويايي و ديناميزم حاكم بر تفكر او است. شريعتي هيچ گاه خود را در يك قالب محدود نكرد و همواره به دنبال شكستن قالبها و گزينش اشكال نوين و كاملتر بود. كمال از نظر شريعتي پيچيدهتر شدن نيست بلكه شريعتي تكامل انديشه را در عينيتر و كاربردي تر بودن انديشه ميبيند و نيز مدلهايي را كه براي شناخت اسلام به كار برد بنا بر مقتضيات زمان و نيازهاي زمان كاملتر كرده است. انتخاب يك مدل دليل بر رد مدل ديگر نيست و اين مهم را شريعتي در كتاب اسلام شناسي ارشاد مجموعه آثار 16 صفحه توضيح داده است.
شايد بتوان حركت شريعتي را از انتخاب متد تدويني تا متد حزبي در واقع حركت از يك مبارزه فكري به سوي يك مبارزه عملي (جهاد) تعبير كرد. شريعتي در مجموعه شيعه يك حزب تمام سخن از يك مبارزه جهاني و سيستماتيك ميكند و در پي تشكيل جبهه واحدي است (امت) كه تحت يك رهبري منسجم دست به مبارزه بزند.
همه آنچه كه در فوق آمد بيان متد شريعتي با توجه به گفته هاي شريعتي است. در واقع اين چهار متد را خود شريعتي بيان نموده است.
از نظر گه هاي ديگري نيز ميتوان متد شريعتي را مورد ارزيابي قرار داد. به عنوان مثال در آثار شريعتي روش استقراء به وضوح ديده ميشود يا متد ديالكتيك را ميتوان در آثار شريعتي يافت. اينكه كداميك از روشها را شريعتي جهت بررسي و شناخت اسلام انقلابي مورد استفاده قرار داده و اعتبار و ارزش هر كدام را چگونه ارزيابي ميكند بحث مهمتري است كه در حوصله اين مقاله نيست و انشاء الله در فرصتي ديگر به اين مهم خواهيم پرداخت.
يادش گرامي باد
پاورقيها
1- اسلام شناسي مشهد ص 29
2- اسلام شناسي مشهد ص 70
3- اسلام شناسي مشهد ص 70
4- اسلام شناسي ارشاد (مجموعه آثار 16) ص 6
5- روش شناخت اسلام ص 8 انتشارات شبديز
6- روش شناخت اسلام ص10 انتشارات شبديز
7- مجموعه آثار 7 ص18
8- مجموعه آثار 7 بخش دوم شيعه يك حزب تمام ص 115