بسمه تعالي
دانايي، محور اقتصاد نوين
ادوار مختلف زندگي بشر حکايت از ارتباط تنگاتنگ و ارگانيک فناوري ها و نمادهاي اجتماعي و فعاليتهاي اقتصادي دارد. بدين معني که با پيدايش فناوري جديد، افقهاي جديدي از فعاليتها وعرصههاي بديعي از تعاملات براي اقشار مختلف جوامع بشري حاصل شده است که تصور برخي از آنها تا گاهي غير ممکن مينموده است. از زماني که انسان، روش انديشيدن را مورد نقد قرار داد و نظام انديشهي استقرايي را جايگزين انتزاع محض نمود، انقلابي رخ داد که همهي عرصههاي زندگي بشر را تحت تأثير قرار داد. مهمترين ويژگي اين انقلاب، خردورزي و دانايي محوري بود. به همين دليل عصر جديد را عصر روشنگري مي نامند.

اگر چه امروزه ظهور فعال پست مدرنيسم، مباني ريشههاي مدرنيسم را مورد چالش جدي قرار داده است، ولي مدرنيته همچنان بيرقيب به پيش ميتازد و با نقد نظامهاي سنتي، همچنان به بازتوليد نظام جديد و زايش نظم نوين مشغول است و هر گونه نوآوري در نظام مدرن، بلافاصله ساير نظام ها را مورد قبض و بسط قرار مي دهد. براي گردش بيشتر سرمايه و سود بيشتر، و نيز بهدست آوردن شتاب سريعتر سيستمهاي مختلف اقتصادي و اجتماعي و نظامهاي تکنيکي بصورت بلادرنگ (Real time) متحول مي شوند.لازمهي تحول اين نظام ها ديناميک بودن و تحول پذيري است. به همين دليل نظام هاي تحول ناپذير در دنياي مدرن محکوم به نابودي اند.
کشور ما نيز از اين قاعده مستثنا نيست. شرط اصلي و اساسي براي بقاي فرهنگ، تمدن و اقتصادکشور، در وهلهي اول بهوجود آوردن ظرفيت تحول و سپس حرکت به سمت شکستن شالوده هاي ايستا و باز توليد فرهنگ و اقتصاد بهصورت پويا و ديناميک است. تا همين لحظه، شکاف ما با دنياي مدرن بهصورت نا اميد کننده اي عميق شده است و اين ضريب نا اميدي به همه عرصه ها نفوذ کرده است. مطمئناً بي توجهي و قصور در پر کردن اين شکاف، از نظر نسل آينده خيانتي غير قابل بخشش خواهد بود. اگر امروز به بازتوليد فرهنگ و اقتصاد و ساير نظام هاي اجتماعي و سياسي نپردازيم، در آينده همه چيز را از دست خواهيم داد. نگاه نسل آينده به ما، به عنوان والدين بي لياقت، در واقع نگاه کردن نيست، بلکه نديدن همهي ارزشها و سرمايهها و داشتههاي ما و پيشينيان ماست هراس از پديد آمدن انقطاع بين ما و آيندگان بسيار جدي است. اگر به فرهنگ، سنت و داشته ها يمان علاقمنديم ضرورت دارد که تحول را بپذيريم و شروع به باز خواني و بازتوليد در همه عرصه ها كنيم.
همانگونه که اشاره شد، محور دنياي مدرن، خردورزي است. اقتصاد مدرن نيز تحت تأثير انديشه و تکنولوژي مدرن شکل گرفته و با محور قرار دادن دانايي شکل جديدي از روابط را در درون خود تعريف نموده است. يکي از مهمترين دستاوردهاي تکنولوژي مدرن، فناوري اطلاعات است که از آن به انقلاب ارتباطات ياد مي شود. انقلاب ارتباطات نه تنها افقهاي جديدي را در عرصهي اقتصاد، سياست و فرهنگ باز نموده است، بلکه فناوريهاي پيشرفته، به پيدايش دولتهاي نوين در قالب دولت الکترونيک انجاميده است. نظام اقتصاد مدرن براي کاهش هزينه ها و بوروکراسي و افزايش قابل توجه کيفيت و تنوع خدمات و فرآورده هاي اقتصادي و در مجموع تسريع در گردش سرمايه، از نظام فن آوري اطلاعات کمک ميگيرد و با بهره جويي از اين امکان، اقدام به باز آفريني و مهندسي مجدد فرآيندها و خدمات مينمايد. «توسعهي پايدار»، «اقتدار ملي» و «اقتصاد توانمند» مفاهيمي اساسي هستند که امروزه بر پايهي فناوري ارتباطات و اطلاعات (ICT) شکلي ، متمايز از قبل يافته اند. تجلي اين موارد در مهندسي نوين با نام «جامعهي دانايي محور» ارايه شده که بهعنوان يک چشم انداز مطلوب، شاهد گرايش طيف گسترده اي از کشورهاي جهان به آن هستيم.
با توجه به اهميت مطالب فوق، در اين نشريه( نگین اقتصاد ) صفحاتي را به بحث پيرامون اقتصاد مدرن و ICT اختصاص داده ايم. در اين صفحات ضمن آشنايي با اين مفاهيم، به راهکارهاي عملي و نيز بررسي، نقد و حتي تکنيک خواهيم پرداخت، نگاه ويژه اي به اينترنت و موقعيت آن خواهيم داشت و به کنکاش پيرامون رابطه دانشگاه (به عنوان محور توليد دانايي) و صنعت (به عنوان واسطهي پياده سازي دانايي) خواهيم پرداخت. اميد است با نقد و نظر و ارايه ديدگاهها و اطلاعات و اخبار، ما را در اين مهم ياري نماييد.