مهندس حجت‌ا... مديريان:

 

بايد در برابر آيندگان پاسخگو باشيم !

 

اشاره: حجت‌ا... مديريان يك مرد چند وجهي است. از يك سو به عنوان روزنامه‌نگار در حوزه‌هاي ارتباطات و نيز در علوم سياسي قلم مي‌زند, از سوي ديگر به عنوان يك كارشناس با نهادهاي دولتي در سطح عالي همكاري دارد و در عين حال يك مهندس كامپيوتر است كه طراحي وب را به صورت حرفه‌اي دنبال مي‌كند. ساعتي با ما به گفت و گو مي‌نشيند و بعد با حوصله از ما پذيرايي مي‌كند. بعد هم با ما به دفتر كارش كه با خانه‌اش سه طبقه فاصله دارد مي‌برد و در آنجا عكس‌هاي زيبايي را از حاشيه‌ي اجلاس wsis به ما نشان مي‌دهد. از وي مي‌خواهيم برخي از اين عكس‌ها را از طريق e-mail براي ما ارسال كند. دوستانه مي‌پذيرد و اين كار را مي‌كند. حاصل آن گفت و گوي حاضر و عكس‌هايي است كه در همين شماره منتشر مي‌گردد. با هم مي‌خوانيم:

 

 

 

- ما از استادان مختلف معمولا اولين سوالي كه ‌پرسيده ايم اين است كه جامعه‌ي اطلاعاتي صحيح است يا جامعه‌ي اطلاعات؟ اين دو واژه با هم چه فرقي دارند و از نظر شما كدام صحيح‌تر است؟

بحث جامعه‌ي اطلاعاتي و جامعه‌ي اطلاعات بحثي است كه دوستمان آقاي مهندس پورخصاليان، بحث آن را باز كردند. در استانبول  تركيه - اولين بحث‌ها را ما در اين مورد با يكديگر داشتيم. من در مورد ادبيات و آن (ي) آخر كه از كجا مي‌آيد و چه تركيبي را براي ما توليد مي‌كند، اطلاعات زيادي ندارم و صحيح‌تر مي‌دانم كه بحث در مورد جامعه‌ي اطلاعات و جامعه‌ي اطلاعاتي را بيشتر كساني ادامه دهند كه حوزه‌ي فعاليت آنها ادبيات و واژه‌شناسي است.

آنچه كه مهم است، تعريف صحيح از جامعه‌ي اطلاعات يا جامعه‌ي اطلاعاتي است و اينكه ما ببينيم اصلا اين جامعه چگونه است و خاستگاه آن چيست،؟ چه ساختاري خواهد داشت و اينكه قرار است كه اين جامعه چه دستاوردي را براي بشر داشته باشد. البته بحث واژه بسيار مهم است. به‌دليل اينكه آن واژه اگر درست جا نيافتد و درست اطلاق نشود، ممكن است معاني مختلفي از آن گرفته شود و اشتراك لفظي بين چند چيز پديد بياورد و سپس غيرقابل دفاع شود و خود واژه و آن زبان در واقع اصل قضيه را تحت شعاع قرار دهد. اين بحث را بايد كساني دنبال كنند كه در اين زمينه تخصص دارند، مخصوصا خود آقاي مهندس پورخصاليان كه ايشان عضو فرهنگستان و در اين بحث صاحب‌نظرهستند. من چون ايشان را به‌عنوان صاحب‌نظر در اين بحث قبول دارم، معمولا خودم از واژه‌ي جامعه‌ي جهاني اطلاعات استفاده مي‌كنم.

-خود شما بهتر مي‌دانيد كه تعاريف مختلفي براي اين جامعه‌ي اطلاعاتي ارايه شده و اين يك بحثي است كه هنوز داغ است. آيا اجلاس جهاني WSIS موفق شده در ارايه يك تعريف جامع و مناسب كه به‌صورت كلي مورد توافق قرار بگيرد، در تعريف جامعه‌ي اطلاعاتي ارايه بدهد؟

تعريف مشخصي من تاكنون براي جامعه‌ي اطلاعاتي ندارم. همان‌طوري كه گفتيد، بحث همچنان ادامه دارد و شايد اصلا نشود جامعه‌ي اطلاعات را به‌درستي تعريف كرد. زيرا بسياري معتقدند كه اين جامعه‌ي اطلاعاتي جامعه‌ي جديدي نيست و از قديم بوده است. خوب اين يك نوع نگرش است. اگر بخواهيم با اين نگرش به قضيه نگاه كنيم، به‌هرحال شايد به‌راحتي نتوانيم تعريفش كنيم. ولي تعاريف مختلفي از جامعه‌ي اطلاعاتي شده كه حالا من يك مجموعه‌اي از اين تعاريف را تحت يك مقاله خدمت شما ارايه مي‌كنم و احتمالا در همين شماره چاپ شود تا خوانندگان بتوانند با سير تطور اين بحث آشنا شوند، ولي آن چيزي كه هست جامعه‌ي اطلاعاتي بيش از آن كه بحث اصلي آن تعريف باشد، شناخت خود جامعه و حدود و ساختار آن است و در آينده اين جامعه بيشتر اين بحث‌هاست كه موضوعيت دارد تا اينكه ما بخواهيم به‌دنبال يك تعريف مشخصي از جامعه‌ي اطلاعاتي باشيم.

من تعريف جامع و مشخصي از جامعه‌ي اطلاعاتي نديدم. البته تعريف‌هايي شده اما هيچ‌كدام از اين تعاريف رسميت پيدا نكرده تا بتوانيم بگوييم اين تعريف‌ها يك تعريف جامع جامعه‌ي اطلاعاتي است. واقعاً با ويژگي‌هايي كه جامعه‌ي اطلاعاتي و فراصنعتي و اين نوع جوامع دارند شايد به راحتي نتوان تعريفي از آنها به‌دست آورد.

- اطلاعات همواره موجب قدرت بوده‌است، حتي در گذشته‌ي دور و هرچه كه جلوتر مي‌رويم پيچيدگي‌هاي بيشتري هم پيدا مي‌كند. به‌عقيده‌ي شما چرا در اين مقطع خاص زماني اين اطلاعات ارزش زيادي پيدا مي‌كند كه كشورهاي جهان در درون يك كشور يك اجلاسي را با اين وسعت درباره‌ي اين موضوع برگزار مي‌كنند؟

ما اگر بخواهيم به اين قضيه بپردازيم، بايد در واقع بتوانيم يك ويژگي جديد را در اين عصر پيدا كرده باشيم كه اين ويژگي عصرما را با ساير عصرها بتواند متمايز كند و اين ويژگي به‌طور معمول بايد در ساختار قدرت وارد شده باشد. بحثي كه اكنون وجود دارد اين است كه جامعه‌ي ما امروزه در حال خروج از حالت مونولوگ و واردشدن به ديالوگ است كه اين مساله به اين مفهوم است كه در جامعه‌ي مدرن رسانه كه از ويژگي‌هاي جوامع مدرن است تغيير كرده است. رسانه غالب در جامعه ي مدرن تلويزيون است، راديو، سينما و مطبوعات به‌ترتيب رسانه‌هايي هستند كه در جامعه مورد استفاده واقع مي‌شوند و ارتباط بين دولت و ملت و تعريف اين رابطه را رسانه‌ها هستند كه انجام مي‌دهند.

رسانه‌هايي مثل تلويزيون، راديو و سينما رسانه‌هايي فاشيستي  هستند. به اين معنا كه ما مدام در حال شنيدن، ديدن و يا خواندن هستيم و هيچ‌وقت نمي‌توانيم نظر خود را بيان كنيم و يا به رسانه‌ها انتقاد كنيم و اگر هم انتقادي كنيم، معمولا تنها در محدوده‌ي خودمان باقي مي‌ماند.

در صورتي‌هم كه دسترسي‌هاي خاص داشته باشيم، اين امر ميسر نيست. چون توده‌ي مردم نمي‌توانند اين ارتباط را برقرار كنند . اين رسانه‌ها مدام به برنامه‌هاي خود اضافه مي‌كنند و برنامه‌هايشان را از برنامه‌هاي كوتاه مدت به 24 ساعته افزايش مي‌دهند، تعداد كانال‌ها را اضافه مي‌كنند و مردم را با انبوهي از اطلاعات يك‌سويه مواجه مي‌كنند. اين ويژگي، ويژگي جامعه‌ي مدرن است كه به‌نوعي آن سنت فاشيستي در اين جامعه داير است.

ولي عصر جديد يا عصري كه كساني مثل وبستر آن را جامعه‌ي فراصنعتي خوانده‌اند يا دانيل بل كه دقيقا Post Industrial Society را بيان كرده و اسم آن را گذاشته جامعه ي فراصنعتي و اين عصر را مترادف با جامعه‌ي اطلاعاتي مي‌داند ، ويژگي‌اش اين است كه رسانه‌ي غالب اينترنت است. در اين عصر اينترنت خاصيتش ارتباط دوسويه است. يعني شما يك مطلبي كه در اينترنت مي‌خوانيد، بلافاصله مي‌توانيد به آن ديدگاه انتقاد كنيد و يا از طريق Web mail، بازخورد آن اطلاعات را برگردانيد.

اين است كه رابطه ديالوگ است و اين مشخصه شايد مهمترين مشخصه در دنياي Post Modern باشد.

- شما به Post Modern شدن دنيا معتقديد؟

بله، Post Modernism يك مقطع يا يك زمان خاصي نيست، حتي به‌معناي پس از Modernism نيز نيست، اين اشتباهي است كه بسياري از افراد مي‌كنند. Post Modernism چيزي نيست به غير از نقد روابط و مناسبات حاكم در جامعه‌ي مدرن.

زماني‌كه شما اين جامعه را بتوانيد نقد كنيد و درواقع نقطه‌ي ضعف‌هايش را بتوانيد برطرف كنيد و شالوده‌ها را بشكنيد و ساختار جديدي تعريف كنيد. در واقع يك كار پست‌مدرن انجام داده‌ايد.

اين كه Post Modernism به‌معناي پس از Modernism نيست، بلكه در واقع نقد Modernism است مهم است چرا كه اگر شما دقت كنيد، جامعه‌ي اطلاعاتي فاصله‌ي زيادي با جامعه‌ي مدني ندارد و در واقع همان است. ولي آنچه مهم است بزرگترين نقص آن را كه ارتباط مونولوگ است را حل كرده و تبديلش كرده به ارتباط ديالوگ كه به همين دليل هم است كه اين رسانه ، يك رسانه Post Modern است.

- با بحث جامعه‌ي اطلاعاتي چند سوال پيش مي‌آيد. اول اينكه آيا محدود به كشورهاي توسعه‌يافته خواهد بود و كشورهاي كم‌توسعه هم از برخي مزاياي آن استفاده خواهند كرد يا يك مساله‌ي جهاني خواهد بود؟ به‌نظر شما آيا شكاف‌ها را برطرف مي‌كند يا آنها را مي‌پوشاند ؟  آيا بر خلاف  شكاف موجود ديجيتالي در دنيا، ، جامعه‌ي اطلاعاتي براي رسيدن به اهداف خودش مي‌تواند موفق باشد يا نه؟

من جزو افراد خوشبين هستم و در اين بحث عده‌اي معتقد به امپرياليسم اطلاعاتي هستند و معتقدند كه در واقع اكنون اطلاعات در اختيار امپرياليسم قرار گرفته و امپرياليسم با به‌وجود آوردن يك ساختار جديد، خودش را در يك جامعه‌اي تحت عنوان جامعه‌ي اطلاعاتي باز توليد مي‌كند.

اين يك نوع نگرش است، اگر با اين نگرش نگاه كنيم، دنياي سياهي را در پيش رو خواهيم داشت. يعني دنيايي كه به سمت يكپارچگي حركت مي‌كند و فرهنگ‌ها را در خودش هضم كند. دنيايي كه روزبه‌روز قطبي تر ميشود و شكاف طبقاتي و ديجيتالي را بيشتر مي‌كند و بر اساس آن آينده بشريت بسيار سياه خواهد بود، اما من چنين اعتقادي ندارم.

من معتقدم در دنياي امروز، فرصت‌هايي وجود دارد و كشورهايي كه در حال توسعه هستند يا توسعه نيافته‌اند، اگر همت كنند مي‌توانند از اين فرصت‌ها استفاده كنند.

در جامعه‌ي صنعتي و كشاورزي هم اين فرصت‌ها وجود داشته است. آن چيزي كه اكنون مهم است، اين مساله است كه نخبگان و پيشاهنگان جوامع بتوانند شرايط كنوني را درك كنند و بتوانند اهميت اطلاعات و اهميت حضور در اين شبكه‌ي جهاني را حس كنند و زيرساخت‌هاي خود را تقويت كنند و حضور پيدا كنند. اگر اين اتفاق رخ دهد، مي‌شود به‌سرعت اين شكاف را ترميم كرد و با ترميم شكاف ديجيتالي، شكاف طبقاتي را هم ترميم كرد.

امروزه مشخص شده كه اطلاعات ارزش اقتصادي دارد و هر قدر شكاف اطلاعاتي بيشتر باشد، شكاف اقتصادي نيز بيشتر مي‌شود، اين دو مقوله ارتباط مستقيم با يكديگر دارند.

اين امكان وجود دارد. كشورهاي ديگري نيز اين كار راه كرده‌اند. نمونهي آن ايرلند، امارات متحده عربي، هندوستان و بسياري از كشورهاي ديگر در حال توسعه مانند سنگاپور كه با ترميم شكاف ، ارزش اقتصادي بسيار بالايي را براي كشورشان به ارمغان آورده‌اند و توانسته‌اند شغل ايجاد كنند، پول به جامعه تزريق كنند و اقتصادشان را از اقتصادي سنتي به سمت يك اقتصاد دانايي‌محور حركت دهند.

- آينده ايران را چگونه مي‌بينيد، ايران با توجه به ساختارهاي موجود از نظر جايگاه اقتصادي، سياسي و فرهنگي‌اش در جامعه‌ي اطلاعات آينده، اولا چه جايگاهي دارد و ثانيا به نظر شما مي‌تواند از شرايط فعلي گذر كند و از اين فرصت‌ها بهره‌برداري كند يا خير؟

قطعاً همين‌طور است. من اعتقاد دارم كه ايران يكي از كشورهايي است كه پتانسيل بسيار عظيمي براي پيوستن به جامعه‌ي اطلاعاتي و يك فرصت بسيار عالي دارد. اكنون فرصتي كه ما براي حضور در جهان داريم، همانند فرصتي است كه ژاپن بعد از دوران جنگ داشت. ژاپن خود را به‌سرعت ترميم و بازسازي كرد و به‌عنوان يك قدرت بزرگ اقتصادي دنيا خودش را معرفي كرد.

ما اين فرصت برايمان به‌وجود آمده و بسياري از كشورها هنوز اهميت اطلاعات و جامعه‌ي اطلاعاتي را درك نكرده‌اند. ولي در ايران افرادي كه اين مساله را فهميده‌اند و درك كرده اند، كم نيستند. متخصص‌هاي زيادي در ايران هستند كه مي‌توانند در اين بخش‌ها فعال شوند . اين افراد احتياج به كمك و همكاري دارند. به‌خصوص ساختار سياسي در كشور بايد خودش را اصلاح كند. اگر ساختار قدرت سياسي بتواند خودش را اصلاح كند و بتواند خودش را به‌سمت دموكراتيزه شدن پيش ببرد. طبيعتا اين اتفاق خواهد افتاد و به‌سرعت ايراني‌ها مي‌توانند اين شكاف را پر كنند.

اكنون زبان فارسي مقدار زيادي محتوا روي اينترنت دارد، تقريبا در رده‌ي سوم يا چهارم در دنياست.

اين فرصت بسيار مغتنمي است براي ايرانيان كه در طول 4-3 سال اخير مقدار و محتوا توليد كنند. اين نشان‌دهنده‌ي استعداد در اين زمينه است. ولي متاسفانه متناسب با اين رشد، قدرت سياسي و در واقع بخش حكومتي ساختار سياسي كشور نتوانسته خودش را با اين وضعيت هماهنگ كند.

ما هنوز نمي‌دانيم كه وضعيت حقوقي اينترنت و اطلاع‌رساني چگونه است. ما هنوز نمي‌دانيم كه كسي كه يك سايت اينترنتي را مي‌سازد، با چه مشكلاتي مواجه خواهد شد. هنوز كسي كه سايت مي‌سازد، نمي‌داند كه چه چيزهايي را بايد رعايت كند و چه چيزهايي را نبايد رعايت كند.

يا اينكه ما هنوز نمي‌دانيم وضعيت امنيت شبكه به چه شكلي است و آيا در واقع مي‌شود در اين دنياي پيچيده و شبكه‌اي حضوري امن داشت و باز اينكه بستر مخابراتي لازم را براي اين ارتباطات نداريم و مسايلي از اين قبيل موانعي است كه نمي‌گذارد ما رشد كنيم و بايد فكري اساسي براي اين مسايل كرد.

- دموكراتيزه شدن حكومت چه تاثيري در شكل‌گيري جامعه‌ي اطلاعات دارد؟

اصلاً  فلسفه به‌وجودآمدن جامعه‌ي اطلاعات بر دمكراتيك بودن روابط است، يعني ما قرار است از اين اطلاعات چه استفاده‌اي بكنيم. ما قرار است اين اطلاعات را منتشر كنيم و در دسترس همگان قرار دهيم و اين اطلاعات را به‌كار بگيريم و تنها سيستمي كه مي‌تواند از اين موقعيت استفاده كند و بپذيرد ، يك سيستم دموكراتيك است. سيستم‌هاي فاشيستي و غيردمكراتيك طبيعتاً دشمني خاصي با جريان آزادي اطلاعات دارند. چرا كه اطلاعات ، ساختار آنها را از هم مي‌پاشاند. استبداد مبنايش بر يك‌سويه بودن، از بالا به پايين بودن و فيلتركردن است. ولي جامعه‌ي اطلاعاتي مبنايش بر بازبودن، آزادي، دسترسي برابر حقوق برابر و در واقع ويژگي‌هايي از اين قبيل است.

اصولا ساختار دموكراتيك به‌لحاظ فلسفي كاملا هماهنگ و منطبق با جامعه‌ي اطلاعاتي است ، ولي ساختار غيردمكراتيك طبيعتا با جامعه‌ي اطلاعاتي مبارزه خواهد كرد.دمكراسي مدرن محصول محور شدن دانش و به قول فوكو بوجود آمدن دو قطبي دانش- قدرت است. جالب است كه بدانيد شعار جامعه ي اطلاعاتي اين است : توانا بود هر كه دانا بود!

- از يك طرف شاهد اين هستيم كه دولت‌ها در بسياري از كشورهاي جهان سوم برخوردشان با مردم يك نوع مونولوگ است و برخوردها به‌صورتي است ‌كه مردم را صغير فرض مي‌كنند. يعني مردم خود نمي‌توانند تشخيص بدهند و بايد كسي آنها را هدايت كند. به‌نظر شما در جامعه‌ي اطلاعاتي اين مفاهيم دگرگون خواهد شد و مفاهيم شهروندي جديدي شكل خواهد گرفت؟

بله قطعاً همين‌طور خواهد بود. دوستي در قديم داشتم به‌نام بابك سيدحسيني كه فوت كرد؛او دكتراي فلسفه در پاريس مي‌خواند. حرف قشنگي مي‌زند. مي‌گفت براي دمكراتيزه كردن جامعه راه حل فقط مبارزه كردن نيست. شما رسانه‌ها را گسترش بدهيد، حتي رسانه‌هاي حكومتي و رسانه‌هاي راست، حتي رسانه‌هاي محافظه‌كار، شما همان‌ها را هم گسترش بدهيد، خودبه‌خود جامعه دمكراتيك خواهد شد و اين حرفي كه آن زمان بابك مي‌زد، به‌نظر من حرف بسيار عميقي بود و آن زمان ايشان درك عميقي از جريان اطلاعات و جامعه‌ي اطلاعاتي و روابط حاكم بر آن داشت. واقعيت امروز همين است. رسانه، خود ساختار مورد نيازش را بوجود مي آورد و اساسش انتشار پيام است. اگرچه نقدهايي الان بر اين بحث‌ها هست. به‌خصوص پست‌مدرن‌ها نقدهايي بر اين بحث‌ها دارند ومعتقدند كه نشانه‌ها و نمادها دچار سرگرداني شده‌اند و محتواي خود را از دست داده‌اند و هرچه اطلاعات بيشتر مي‌شود، محتوا پايين مي‌آيد.

اينها بحث‌هايي است كه خيلي جدي است و بايد به آن پرداخته شود. ولي آن چيزي كه ما مي‌بينيم، آن است كه جامعه‌ با اطلاعاتي شدن و با گسترش رسانه‌ها خودبه‌خود دمكراتيك مي‌شود و بخش‌هاي غيردمكراتيك ساختار حكومتي هم مجبورند خودشان را دمكراتيك بكنند و خودشان را تغيير دهند. چون اطلاعات به مردم مي‌رسد و واقعيت اين است كه مردم فطرتي دارند كه از دروغ و ظلم بدش مي‌آيد و مردم فطرتي دارند كه خواهان عدالت است و در آموزه‌هاي ديني نيز اين فطرت آمده است و اين فطرت حقيقتي انكارناپذير است. حقيقتي كه اگرچه نمي‌شود به‌راحتي تعريفش كرد، ولي واقعيت دارد و شما كافي است اطلاعات برسانيد و اطلاعات كه برسانيد، مردم خودشان مي‌دانند چه بايد بكنند. هيچ ضرورتي ندارد كه كسي به مردم يا جامعه خط بدهد. كافي است كه رسانه‌ها رشد بكنند و شرايط كنش و تعامل عقل جمعي را فراهم كند.

- حالا فكر مي‌كنيد كه براي كشوري مثل ايران، چه نهادهايي مسوول هستند كه آن چارچوب‌هايي كه در قالب بيانيه اصول و برنامه‌ي عمل در اجلاس WSIS تدوين شده را ، دنبال كنند و اصولاً به وظايف و حوزه عملكرد كدام سازمان‌ها برمي‌گردد؟

در واقع در اين اجلاس ما با چند رويكرد روبرو بوديم كه يكي رويكرد كشورهاي شمال بود كه اينها بحث اصلي‌شان متولي‌گري اينترنت و در واقع بحث‌هايي از اين قبيل بود و يك رويكرد هم رويكرد كشورهاي جهان سوم بود كه بحث اصلي‌شان دسترسي برابر و شكاف ديجيتالي و كاهش آن بود و يكي رويكرد بخش خصوصي را داشتيم كه بخش خصوصي هم به‌دنبال سوالات و مسايل خود بود. بخش جامعه‌ي مدني را داشتيم كه NGOها بودند و NGOها هم به‌دنبال برابري، بحث زنان و كودكان، جوانان و از اين قبيل بحث‌ها بودند و يكي هم بحث رسانه‌ها بود كه بحث حقوق بشر هم يكي از مباحثي بود كه تعداد زيادي به‌دنبال آن بودند و البته جايش در اين اجلاس تا حدودي خالي بود. Action Plan و بيانيه اصول اجلاس WSIS هم خارج از بحث‌ها نبود. يعني اين Action Plan هم برگرفته از همين بحث بود.

يكي هم يونسكو بود كه رويكرد يونسكو بحث تنوع فرهنگي و جامعه‌ي دانايي‌محور بود. من فكر مي‌كنم كه ما در ايران هم بايد به‌دنبال هر شش رويكرد باشيم. يعني به‌هرحال آن بخشي را كه كشورهاي شمال دنبال آن بودند، طبيعتا بخش حكومتي دنبال آن خواهد بود. اينكه متولي اينترنت چه كسي است؟ وضهيت امنيت شبكه و حقوق كاربران و توليد كنندگان.... اين‌ها بحث‌هايي است كه طبيعتا در حوزه‌ي حكومت است و حكومت بايد بتواند اين‌ها را در سطح ملي تعريف كند و تلاش كند كه بحث اينترنت را از انحصار يك سازمان، يك شركت و حتي خودش خارج كند و يك توزيع عادلانه و صحيح در بين استان‌ها داشته باشد.

دولت مباحث حقوقي اين قضيه را بايد دنبال كند و اينكه بتواند بحث حقوق بشر و احترام گذاشتن به حوزه‌هاي خصوصي افراد را در اينترنت نهادينه كند و قوانين را ارتقا بخشد.

اين قسمت از قضيه كار حكومت است ،  شوراي عالي اطلاع‌رساني فعاليت‌هايي در اين زمينه دارد و كميسيون‌هايي در اين رابطه تشكيل شده و در حال كار كردن هستند و تا جايي‌كه من اطلاع دارم، هفت كميسيون وجود دارد كه شكل گرفته و فعاليت مي‌كنند و به‌زودي بخش عمده‌اي از خروجي اين كميسيون‌ها عرضه خواهد شد.

اين يك بحث است و بحث ديگر، زيرساخت است كه وظيفه شركت مخابرات است. شركت مخابرات موظف است كه مشكل پهناي باند، مشكل فيلترينگ، بستر مخابراتي و مشكل دسترسي و اين قبيل مشكلات را حل كند.

سرعت ارسال ديتا در ايران بسيار پايين است و اين نمي‌گذارد كه ما به جامعه‌ي اطلاعاتي وارد شويم. اين مشكل بايد حل شود و سرعت بايد بسيار بالاتر از اين حد باشد كه واقعا مردم بتوانند به‌راحتي استفاده كنند. اين در واقع وظيفه حكومت است.

- ما چرا روي همين بحث كه اين وظيفه بايد دولتي باشد بحث نكنيم. اين از نظر پهناي باند و توسعه‌ي شبكه چرا حتما بايد وابسته به دولت باشد. چرا بخش خصوصي اين كار را نكند؟

نه اين حتما نيست. بخش خصوصي به‌راحتي نمي‌تواند سرمايه‌گذاري كند. بخش خصوصي براي اينكه بتواند سرمايه‌گذاري كند، احتياج به امنيت دارد. اين است كه با توجه به شرايطي كه در حال حاضر داريم و واقعيت‌هاي اجتماعي ما و اينكه دولت ما هنوز نتوانسته انحصار را بشكند، حداقل خودش شرايط دسترسي آسان و برابر را ايجاد كند.دسترسي به اينترنت حق مردم ايران است و مردم بايد اين حق خود را مطالبه نمايند.

-  دولت دچار يك رخوتي است. شايد براي دولت اين قضيه خيلي مهم نباشد. ولي بخش خصوصي سود خودش را در اين قضيه دنبال مي‌كند.

همين‌طور است. بخش خصوصي دنبال سود خود است ولي زماني بخش خصوصي به‌دنبال سود خود مي‌رود كه احساس امنيت كند و اين امنيت را دولت بايد بسترش را درون خود مهيا كند. يعني زماني‌كه دولت امنيت ايجاد نمي‌كند، بخش خصوصي هم هيچ علاقه‌اي به اين كار ندارد. وضعيت  SPها را ببينيد. اگر شما خودتان ISP داشتيد، چه بلايي سرتان مي‌آمد؟ پس شركت‌هاي خصوصي با چه مشكلاتي روبرو هستند و حالا دولت ما اگر نمي‌خواهد آزادسازي كند كه تا به‌حال هم نكرده، حداقل امكاناتش را فراهم كند و نگذارد سرمايه‌ي ملي از دست برود. ما واقعا بايد در برابر آيندگان پاسخگو باشيم . ما چه ارثي براي آنها به‌جاگذاشته‌ايم، به‌جز اينكه همه‌چيز را، فرصت‌ها را از دست داده ايم. زمان، خودش ارزشمند است در دوره‌ي ارتباطات زمان منقبض شده و الان ارزش زمان چندين برابر ارزش زمان در جامعه‌ي صنعتي است. اين چيزي است كه دولت بايد بيشتر به آن توجه كند و من فكر مي‌كنم كه وزارت ICT بايد خودش را تكان دهد و تلاش بيشتري در اين زمينه انجام دهد.

قسمت‌هاي ديگر جامعه يك قسمت در واقع جوانان هستند كه جوانان تحت عنوان NGOها بايد متشكل شوند.در اين رابطه سازمان ملي جوانان هم همكاري‌هاي خوبي را با جوانان دارد  . خودشان مي‌توانند تشكل‌هايي ايجاد كنند و بخش جامعه‌ي مدني را تقويت كنند. توجه به جوانان، زنان و بخش‌هاي مغفول جامعه‌ اينها جزو برنامه‌ي Action Plan در اجلاس WSIS است و جزو برنامه‌ي اصول است و اين كاري است كه بايد انجام شود. ايران در قبال اين موضوع متعهد است.

غير از اين مساله، خود شركت‌هاي خصوصي هم هستند . شركت‌هاي خصوصي به‌دليل اينكه به دنبال منافع مالي خود هستند، طبيعتاً خود را بازسازي خواهند كرد و متناسب با شرايط موجود، چه خوب چه بد، اينها خود را وفق خواهند داد. لازم است كه بخش خصوصي خود را علمي‌تر كند و درست‌تر با قضايا برخورد كند و با برنامه‌ريزي‌هايي كه مي‌كند، در واقع Plan درستي داشته باشد. الان Business Plan ،بحث بسيار جدي است. كشورما بخش خصوصي Business Plan ندارد و هنوز نمي‌تواند تحليل ريسك كند، هنوز نمي‌داند كه چگونه سرمايه‌گذاري كند كه شكست نخورد و با مشكل مواجه نشود.

اين وظيفه بخش خصوصي است كه يك مقدار خود را علمي‌تر كند و جدي‌تر با بازار برخورد نمايد. و بتواند در واقع در مقابل اين حجم انبوه اطلاعات كه در دنيا منتشر و توليد مي‌شود، بتواند به‌سرعت خودش را منطبق كند و در واقع بهره‌ي لازم را از جريان آزاد اطلاعات ببرد .

جامعه‌ي مدني لازم است كه خودش را تقويت كند. NGOها بايد تشكيل شوند و تا آنجا كه من اطلاع دارم، وزارت كشور و وزارت فرهنگ و سازمان ملي جوانان بخش‌هايي هستند كه از NGOها حمايت مي‌كنند.

- در ايران NGOهاي واقعي نداريم. ما جامعه‌ي مدني قوي اصلا نداريم. چون ما در دنيا نگاه مي‌كنيم NGOها به‌عنوان يك اهرم فشار بسيار قوي بر سر دولت‌ها ايستاده‌اند و به‌ هر نحوي دولت‌ها اگر خطايي كنند، اين NGOها به دولت انتقاد مي‌كنند و بدون هيچ تعارفي دولت‌ها را پاي ميز محاكمه مي‌كشانند و بارها شده كه دولت‌هايي به‌خاطر اين قضيه سقوط كرده‌اند. ولي در ايران تعريف ما از NGO، تعريف‌هاي بسيار فانتزي است و اصلا NGOها واقعي نيستند. همين NGOها هم وابسته به دولت هستند و به‌محض اينكه اين حمايت‌ها برداشته شود، معلوم نيست دچار چه سرنوشتي خواهند شد. به‌نظر شما در چنين شرايطي كه جامعه‌ي مدني هنوز شكل نگرفته، مي‌تواند نقش خودش را در جامعه‌ي اطلاعاتي ايفا كند، اگر اين وضع اصلاح نشود، ما چه سرنوشتي خواهيم داشت؟

وضعيت NGOها و جامعه‌ي مدني يك شباهتي به بخش خصوصي دارد. يعني اگر اولا اينها احتياج به آگاهي دارند، درست مثل بخش خصوصي. يعني اگر آگاهي نداشته باشند، شكست مي‌خورند و نابود مي‌شوند.آگاهي، آموزش و داشتن روش از پارامترهاي مهم ظرفيت سازي است كه در اجلاس هم مطرح بود.به هر حال بهتر است كه خوشبين باشيم كه در حال حاضر NGOهاي ما نسبت به سال‌هاي 66، 67 و 68 خيلي بيشتر هستند. چرا؟ چون الان ضرورتش حس مي‌شود. الان همه مي‌دانند كه بايد متشكل شوند و فردي نمي‌شود كاري كرد. بايد تشكل ايجاد كرد و اين تشكل‌ها بايد قانوني باشند و به حقوق خود آشنا باشند و به‌خصوص بعد از دوم خرداد، بحث حقوق بسيار جدي شده و اين ضرورت زمان است كه به‌وجود آمده و به شكل اجتناب‌ناپذيري ما به اين سمت خواهيم رفت. چه بهتر كه سرعتش را بيشتر كنيم.

در بدنه‌ي دولت مديران خوش‌فكر و دلسوز بسياري داريم. اين مديران بايد توجه بيشتري به اين امر كنند و سرمايه‌گذاري بيشتري در بحث NGOها و آموزش آنها و آگاه كردن آنها نسبت به حقوق خود و تجديد ساختارشان داشته باشند. چراكه ممكن است NGOها به‌تنهايي نتوانند چنين كاري انجام دهند. خود NGOها قدرت مالي ندارند و آموزش نديده‌اند و اين ضعف‌هايي است كه قابل قبول است. ولي ضرورتاً اين اتفاق به‌نظر من خواهد افتاد و كم‌كم مي‌رويم به سمت اينكه بخش جامعه‌ي مدني خود را قوي‌تر كند.

به‌خصوص از بريدن خود از ساختار سياسي يعني الان بعد از انتخابات مجلس بخش جامعه‌ي مدني قوي‌تر خواهد شد. چرا كه الان بسياري حس مي‌كنند كه ضرورتي ندارد كه در داخل حكومت و به‌دنبال جريان‌هاي سياسي درون حكومت باشند و مبارزه كنند. طبيعتا مي‌آيند به‌دنبال اينكه بخش مدني جامعه را تقويت كنند . اين اتفاق خواهد افتاد.

لازم ميدانم كه راجع به ظرفيت سازي بيشتر صحبت كنم. ظرفيت سازي در NGOها يك ضرورت حياتي است . ببينيد در بخش غير حكومتي ساختار سياسي كشور ما، بخش جامعه مدني و NGOها را داريم.اين بخش از دو مرحله ي تاسيس و استقرار بايد عبور كند، تا خروجي لازم را براي جامعه مدني و جامعه اطلاعاتي داشته باشد.بخش تاسيس در ايران هنوز كامل نشده وبايد مردم را تشويق كرد تا به سمت تاسيس NGOها بروند.ولي آن بخش از NGOها يي كه مرحله تاسيس را پشت سر گذاشته اند و كم هم نيستند بايد براي مرحله استقرار اقدام به ظرفيت سازي كنند. هدف از ظرفيت سازي بنا بر دستورالعمل ظرفيت سازي (VNCED 1992) بالا بردن و افزايش توانايي براي ارزيابي ، سنجيدن و بررسي كليه سوالات مربوط به انتخاب خط مشي و اختيارات توسعه بر پايه فهم پتانسيل محيطي و درك مردم كشور است. بنابر اين گروه هدف در پروژه ظرفيت سازي NGOها، افراد، گروه ها، جوامع محلي، سازمانها و ائتلافها هستند.براي ظرفيت سازي اولا بايد وضعيت موجود و واقعيات موجود گروهها را درنظر گرفت . و بايد دانست كهظرفيت سازي در خلا و در آسمان انجام نميشود. بايد ساختارها مناسبات و منابع بالفعل را ديد و از آنجا شروع كرد. سپس ظرفيت سازي را در سطوح مختلف بعنوان مثال فرد ، گروه،يا سازمان شروع كرد.مهمترين مسئله براي ظرفيت سازي در سطح فرد آموزش است. بالا بردن مهارنهاي فردي اعضا NGOها و مديران يكي از پارامتر هاي مهم براي ظرفيت سازي است.بالا بردن انعطاف پذيري و امكان تغيير پزيري در سطح فرد و گروه يكي ديگر از پارامتر هاي ظرفيت سازي است.

 

ويكتور هوگو حرف قشنگي مي‌زند، مي‌گويد كه هيچ چيز نمي‌تواند جلوي ديدگاه و عقيده‌اي را كه وقت ظهورش رسيده را بگيرد. الان وقت ظهور جامعه‌ي مدني و دموكراسي در ايران رسيده و هيچ كس نمي‌تواند جلوي اين را بگيرد. حتي آنهايي كه به‌شدت مخالفت مي‌كنند  و بحران ميآفرينند، اينها مجبورند كه خودشان تن دهند و در داخل اين مبحث، حل شوند.

- فرمايش شما صحيح است. ولي در واقع يك مقدار برمي‌گردد به آن نگاه خوش‌بينانه‌اي كه شما فرموديد. چون نگاهي به تاريخ معاصر ما نشان مي‌دهد كه از زمان قبل از مشروطه تا به امروز, ما همواره در بين استبداد و نوعي دمكراسي (شبه‌دمكراسي) در نوسان بوده‌ايم و اين به‌صورت ادواري تكرار شده، البته من قبول دارم كه ضرورت زمان در حال حاضر خيلي تفاوت كرده ولي مطمين نيستم آنطور كه جنابعالي مي‌فرماييد مثلا يك نوع جبر در اين ديده شود و حتماً ما به اين سمت حركت ‌كنيم. حالا شما با اين صحبت‌ها تاكيد داريد روي حرف خودتان؟

بله. من معتقدم كه بعد از دوم خرداد، تقويت جامعه‌ي مدني و ورود ما به جامعه‌ي اطلاعاتي، بحث‌هايي هستند كه ضرورتاً اتفاق خواهند افتاد. چراكه الان روستاهاي ما تبديل به شهر روستا شده‌اند و ارتباطات خيلي رشد كرده است. روستاييان ديگر روستاييان قديم نيستند. بخش عمده‌اي باسواد شدند. شما الان در هر شهري و در هر بخش، يك شعبه‌ي دانشگاه آزاد مي‌بينيد. اين دانشگاه درست است كه دانشجويان بي‌كاري را به جامعه تحويل مي‌دهد، اما اين دانشجويان باسواد هستند و ديگر بي‌سواد نيستند و سطح سواد عمومي بالاتر رفته است. اين خودش يك ضرورت است و اين يك چيزهايي را مي‌طلبد . دانشجويي كه ليسانس گرفته، در دانشگاه آزاد، اين ديگر نمي‌آيد، نسنجيده حرف كسي را گوش دهد و طبيعتا مطالعه و تحقيق مي‌كند و آن چيزي را كه درست است، دنبال مي‌كند.

شما ببينيد كه زنان اكنون در ايران رشد كرده اند. ما تعداد زيادي NGO در خصوص زنان داريم و NGOهاي فعالي هستند و در اجلاس نيز شركت كردند و حضورشان نيز بسيار پررنگ و قوي بود و  NGOهايي بودند كه از طرف نهاد هاي دولتي نيامده بودند، خودشان مجزا آمده بودند .در اجلاس اماري منتشر شد دال بر اينكه شش درصد از زنان ايران به اينترنت دسترسي دارند. اين آماري بود كه در اجلاس ارايه شد و براي ما بسيار حيرت‌آور بود. 6 درصد براي كشوري مثل ايران آمار بسيار بالايي است و اين نشانه رشد در جامعه‌ي ايران است و نشان مي‌دهد كه در جامعه ايران، زن ايراني ديگر آن زن سابق نيست كه در آشپزخانه بخواهد زندگي كند و تمام زندگي‌اش در همان حوزه آشپزخانه باشد و حتي اخبار از طريق شوهرش يا حداكثر از راديو و تلويزيون به او منتقل شود.

زن ايراني در حال خروج از انفعال ومشاركت در مسائل اجتماعي است.امروز زن ايراني وبلاگ مي‌سازد و در اينترنت حضور دارد و بسياري از آنها زندگي مخفي روي اينترنت دارند. يعني بسياري از دخترهاي ايراني ديدگاه‌ها و نظرات و دفاتر خاطرات خود را تحت عنوان وبلاگ روي اينترنت قرار ميدهند و در واقع يك زندگي مجازي را روي اينترنت شروع كرده اند.

اين اتفاق صرف‌نظر از ابعاد اخلاقي‌اش كه منتقداني  هم دارد و صرف‌نظر از بحث اخلاقي‌اش كه شايد قابل اصلاح باشد،نشانه آن است كه  ديگر ضابطه و رابطه‌ي اجتماعي به‌هم خورده و الان جوانان مثل جوانان قديم نيستند كه حرفشان را نزنند. امروز جوانان مي‌نويسند و با ادبيات خاص خودشان هم مي‌نويسند و اينها محتوا توليد مي‌كنند. نمونه‌اش پرشين بلاگ است. هزاران وبلاگ فعال در ايران داريم و اين اتفاق بسيار بزرگي است كه در كشور افتاده است.

امروز جامعه‌ي ما در واقع از يك جامعه‌اي كه فقط شنونده بود و فرهنگش، فرهنگ شفاهي بود، دارد تبديل مي‌شود به جامعه‌اي كه مي‌رود به سمت فرهنگ كتبي. اگرچه اين فرهنگ كتبي را در دنياي مجازي تجربه مي‌كند. ولي اين تجربه ايست كه خودش ساخت قدرت را به‌هم خواهد زد.

قدرت خود به‌تنهايي موجوديتي ندارد، قدرت در واقع برآيند يك‌سري نيرو است كه اين نيروها به هر جهتي كه متمايل شوند، قدرت سياسي هم مجبور است خودش را در آن جهت باز توليد نمايد.

- با توجه به اينكه در اجلاس ژنو گروه ايراني سعي كرد نقش موثري را ايفا كند و فكر مي‌كنم تا حدود زيادي موفق بوده، اعلاميه اصول را كه مي‌خواندم به‌روشني در خيلي از قسمت‌ها تفكر ايراني‌ها را مي‌شد ديد. مي‌خواستم بپرسم كه اولاً در اين فرصتي كه ما تا اجلاس تونس داريم، چه مجموعه اقداماتي صورت گرفته كه ما بتوانيم حضور موثر و مفيدي در آن اجلاس داشته باشيم و در ثاني خود شما فكر مي‌كنيد كه در اجلاس تونس بايد چه دستورالعملي را دنبال كنيم كه بتوانيم بيشتر تاثيرگذار باشيم؟

خوشبختانه آقاي رييس‌جمهور حكمي به آقاي جهانگرد دادند كه به ايشان ماموريت دادند كه در خصوص اجلاس تونس، برنامه ريزي نمايد و خوشبختانه با فعاليتي كه در حوزه‌ي ارتباطات از ايشان ديديم جاي اميدواري است كه ما بتوانيم در اجلاس تونس فعال‌تر و قوي‌تر عمل كنيم.

در مورد كارهايي كه مي‌شود كرد من معتقدم مي‌شود بر اساس بيانيه ي اصول و Action Plan  كه در ژنو منتشر شد  كارگاه آموزشي برپا كنيم، كارگاه‌هايي را تشكيل دهيم ، فروم‌هايي را تشكيل دهيم و از همين حالا كساني‌كه در اين حوزه ونيز شركت‌ها، جوانان يا NGOهايي را كه علاقه‌مندند كه در اين حوزه‌ها فعال باشند و كم هم نيستند، اينها را متشكل كنيم و اينها شروع كنند در سطح ملي و با توجه به محور قراردادن منافع ملي كشور خودمان بيايند و بحث‌ها را پيش ببرند.

به‌عنوان نمونه يكي از بحث‌هاي بسيار جدي و خيلي مهم در دنياي امروز Open Source است كه احتياج دارد براي خود يك كارگاه آموزشي و فرومي داشته باشد و در انحصار يك شركت يا يك شخص خاصي نباشد و افراد بيايند در اين حوزه فعاليت كنند. ما برنامه‌نويسان بسيار ماهر و خوبي در ايران داريم و اين برنامه‌نويس‌ها مي‌توانند در حوزه‌ي Open Source فعاليت كنند و Open Source خودش يك راهكار است راهكاري كه جوامع توسعه‌نيافته بتوانند خودشان را در حوزه ي نرم افزار رشد بدهند و با توليد Source بتوانند تا حدودي شكاف ديجيتالي را پر كنند.

كشورهاي اروپايي توجه خاصي به Open Source دارند. كشورهاي آسيايي همين‌طور. ما بايد بتوانيم كم‌كم خودمان را از چنگال شركت‌هايي مانند Microsoft رها كنيم. البته من دشمني خاصي با Microsoft ندارم و معتقدم كه كارهاي بسيار ارزشمندي دارد كه مي‌شود از آن استفاده كرد و مي‌شود در همين حوزه‌ها هم فعاليت كرد و حتي Open Source را در اين حوزه‌ها فعال كرد.

اينها كارهايي است كه مي‌شود كرد. باز در حوزه‌ي Multi Stack Holder Partnership  ميتوان فعال شد بدينگونه كه شركت‌هايي بيايند و شروع كنند به Partner شدن و مشاركت در پروژه‌ها. مابايد فرهنگ مشاركت را ياد بگيريم و با يكديگر كار كنيم. بايد تقسيم كار را ياد بگيريم و بايد ياد بگيريم تخصصي‌تر و عميق‌تر به قضايا نگاه كنيم و اين بحث در آنجا مطرح بود و مي‌تواند در سطح ملي مطرح باشد. همچنين مباحث نظري WSIS است كه بسيار مهم است. در اين مبحث هم بچه‌هايي داريم كه علاقه‌مندبه بحث مباني حكمي WSIS‌و فلسفه ارتباطات هستند.WSIS  از اين منظر هم قابل پيگيري است.

ما روزنامه‌نگاران را داريم كه الان در ايران تعدادشان بسيار زياد است. اينها گروهي هستند كه مي‌توانند در جامعه ي اطلاعات فعال شوند ومي توانند در حوزه Mediaها و روزنامه‌نگاري الكترونيكي و كتاب‌هاي الكترونيكي روي وب شروع كنند به فعال شدن و شروع كنند به تعريف ساختار.

ما الان نبايد وب را به اين شكل ببينيم كه يك سايت كه به‌وجود مي‌آيد، يك نفر خودش هم بخواهد بسازد و هم به‌روزرساني كند و هم محتوا برايش توليد كند و همان يك نفر 6 تا سايت ديگر هم داشته باشد.

خود من با دوستانم تقريبا همين وضعيت را داريم و اين وضعيت بسيار نامناسب است. ما الان در حال رفتن به اين سمت هستيم كه براي وب‌سايت‌هايمان سردبيري تعيين كنيم و يك هيات تحريريه داشته باشند و هيات تحريريه كارش توليد محتوا باشد وسردبير بتواندتحريريه را مديريت كند و بحث ورود اطلاعات و برنامه‌ريزي آن جدا باشد. ما يك سايت خوب و پرمحتوا داشته باشيم، بهتر از آن است كه سايتهاي متعدد داشته باشيم ولي بي‌محتوا و كم‌ارزش.

يكي از بحث‌هايي كه يونسكو خيلي دنبال كرد، بحث تنوع فرهنگي بود.آقاي خاوير پرزدكوئيار كتابي نوشته بود تحت عنوان" تنوع خلاق ما" و يونسكو هم به‌دنبال اين بحث بود كه اجازه ندهد فرهنگ جهاني شدن به سمت يك دستي فرهنگي در دنيا پيش رود . دنيا بايد تنوع فرهنگي را به‌عنوان يك واقعيت بپذيرد. ما هم همين مساله را بايد در سطح كشور خودمان داشته باشيم. ما هم در سطح كشورمان تنوع فرهنگي را بايد بپذيريم. بايد بپذيريم كه افراد با ديدگاه‌هاي مختلف حضور داشته باشند. اين وضعيت براي اقوام مختلف ايراني اعم از ترك، كرد، لر و... قابل اطلاق است.يعني بايد فرهنگ آنها را بصورت جدي به رسميت بشناسيم و حقوقشان را محترم شماريم و محدوديت ها را كم كنيم.همچنين وضعيت مذاهب و مشرب هاي ديني. بعبارتي همينطور كه من اعتقاد دارم روزنامه داشته باشم، كس ديگري نيز حق دارد كه روزنامه داشته باشد. همينطور كه من حق دارم آزاد باشم و حرف بزنم. كس ديگري نيز دوست دارد كه آزاد باشد و حرف بزند.

براي اجلاس تونس كارگاه‌هاي آموزشي بسيار بااهميت هستند، نتايج اين‌ها بايد در اجلاس مطرح شود و بعد ايران بايد در اجلاس تونس براي خودش دفتر نمايندگي داشته باشد، غرفه داشته باشد و بايد مقدار زيادي براي خودش مدخل (Portal) داشته باشد، كشور ما احتياج به مدخل دارد كه در واقع  اين وب‌سايت‌ها و محتواها را بتوانيم از طريق آن مدخل ارايه بدهيم و كساني‌كه مي‌خواهند در مورد ايران اطلاعات داشته باشند را سردرگم نكنيم. ضمن اينكه زبان فارسي رشد بسيار خوبي داشته و در واقع با محتوايي كه تا به‌حال توليد شده توسط پرشين بلاگ الان به يك استانداردهايي رسيده ايم و الان UTF-8 يك استاندارد خيلي خوبي براي فونت زبان فارسي است.

استانداردهاي ديگري را بايد در اين زمينه پيدا كنيم. چه در حوزه‌ي Text و Eformها و روش تبادل اطلاعات و ما بايد به استانداردهايي در اين رابطه برسيم و باز اين كاري است كه شوراي عالي اطلاع‌رساني بايد انجام دهد و انشا‌ءا... كه بتوانيم در تونس حضور فعال و جدي‌تري داشته باشيم.

- چند نفر در اجلاس شركت داشتند؟

آماري كه من دارم، اگر آمار درستي باشد، در اجلاس ژنو 11047 نفر در اجلاس ژنو شركت كردند.

- چند نفر از ايران شركت داشتند؟

هيئت ما 50 نفر بودند.

- فكر نمي‌كنيد اين براي يك تمدن بزرگ، تعداد كمي است؟

  بسياري از كشورها كمتر از اين شركت كرده بودند. مهم كيفيت است. يعني مهم اين است كه كساني كه شركت مي‌كنند، كيفي باشند و حرفي براي زدن داشته باشند و اينكه خوشبختانه حركت ژنوحركت خيلي خوبي بودولي گروه مي‌توانست قوي‌تر عمل كند . اين تجربه‌ي اول گام بسيار خوبي بود كه شوراي عالي اطلاع‌رساني برداشت و انشاءا... براي اجلاس تونس اميدواريم كه كميت اين گروه 50 نفره اگر تعدادشان بالا نرود،كيفيت بالا برود. كساني بيايند كه صاحب ‌نظر باشند و كساني باشند كه زبان بدانند و بتوانند ارتباط برقرار كنند و كساني باشند كه بتوانند دستاوردهايي را براي كشور داشته باشند و از اين طرف هم اطلاعات اينجا را به آن طرف انتقال دهند. من فكر مي‌كنم بيشتر از اينكه روي تعداد توجه كنيم، بايد روي كيفيت تاكيد داشته باشيم.

- در ايران خيلي از مسوولين و شخصيت‌هاي كشور كه به اين مسافرت‌ها اعزام مي‌شوند، يك‌جور سفر لوكس تعريف مي‌شود و براي مردم عادي به‌گونه‌اي جلوه مي‌كند كه انگار اينها سفر توريستي رفته‌اند. حالا به‌نظر شما با توجه به اين ديدگاه، به چه ترتيبي مي‌شود ما يك حضور پررنگي را در تونس داشته باشيم و چطور بايد افكار عمومي همراه شود با اين قضيه و اهميت آن را درك كند؟

به‌نظر من يكي از مهم‌ترين نقش‌ها را صدا و سيما به عهده دارد. يعني صدا و سيما وظيفه‌اش است كه از طريق تلويزيون ، اطلاع‌رساني كند. اصلا جامعه‌ي اطلاعاتي را به مردم بشناساند و اهميت اطلاعات و ارتباطات ، اينها جزو وظايف صدا و سيما است. چون ما هيچ رسانه‌ي قوي‌تراز صدا و سيما نداريم كه متاسفانه در اين رابطه سكوت كرده و اگرچه نماينده صدا و سيما در اجلاس حضور داشت، ولي اجلاسWSIS راآن گونه كه بايد منتقل نكردند و به‌نظر مي‌رسد كه صدا و سيما تا به‌حال سياستش بر گسترش جامعه‌ي مدني نبوده و نيست و بيشتر همان ارتباط مونولوگ را بيشتر مي‌پسندد تا ديالوگ .

من فكر مي‌كنم كه ما بايد بر روي عدم حضور صدا و سيما سرمايه‌گذار كنيم و  بايد از خير صدا و سيما بگذريم .ظاهرا قرار نيست كه صدا و سيما در اين رابطه كاري كند. چراكه تابه‌حال نيز نكرده، فرصت خيلي بوده ولي كاري صورت نگرفته است.

من فكر مي‌كنم بايد برويم به‌سمت رسانه‌هايي مثل روزنامه‌ها و خود اينترنت و در واقع بخش NGOها و جامعه‌ي مدني . بهتر است كه اينها شروع كنند به آموزش مردم و به انتقال اطلاعات به مردم . مردم را با وضعيت جهاني و فرصت بسيار مغتنمي كه براي كشور به‌وجود آمده ، آشنا كنند.مردم بايد كه ارزش جامعه ي اطلاعات از چاه نفت براي مملكت ما بيشتر است. ما چاه‌هاي نفت بسيار زيادي در كشورمان داريم كه متاسفانه نمي‌دانيم و چسبيديم به چندتا چاه نفت كه در خوزستان است و فكر مي‌كنيم كه تمام منابع اقتصادي ما همين است. ولي اين‌طور نيست. همين بحث اطلاعات و جامعه‌ي اطلاعاتي خودش مي‌تواند يك چاه نفت باشد و براي ما منبع درآمد باشد و مي‌تواند جزو ثروت ملي ما محسوب شود.

-      پس مي‌توانيم تيتر مصاحبه را هم از همين فرمايش شما برداريم: « چاه نفت مجازي»

بله, خوب است.ما اين را بايد جدي بگيريم. ما بايد روي اين قضيه سرمايه‌گذاري كنيم، روي بحث آموزش، انتقال اطلاعات از طريق روزنامه‌ها ، نشريات .همچنيناز طريق كتاب و از طريق اينترنت.

اينترنت يك منبع براي انتقال اطلاعات و آموزش است. مي‌شود سايت‌هايي را ساخت و اين مسايل را در آن به‌صورت جدي‌تر بررسي كرد و به زبان ساده‌تر و عامه‌فهم‌تر، اينها را مي‌شود مطرح كرد و ضرورت آن را نشان داد و به‌خصوص اين آقاياني كه در اجلاس WSIS حضور داشتند، اينها با مباحث آشنا هستند و ديدند كه دنيا چقدر اين بحث را جدي مي‌گيرد. من فكر مي‌كنم وظيفه‌ي ما كه حضور داشتيم، بيش از بقيه است. يعني اينجا رسالت بر عهده‌ي ماست كه از طريق كتاب، نشريه، مقاله و مصاحبه و وب‌سايت و چيزهاي مختلف اين كار را انجام دهيم.

خيلي نبايد منتظر نهادهاي رسمي بود. اگرچه فعاليت نهادهاي رسم اهميت دارد و انصافا در نهادينه‌شدن اطلاع‌رساني فعاليت كردند.به عنوان مثال شوراي عالي اطلاع رساني فعاليت زيادي در اين رابطه كرده است و سازمان ملي جوانا ن هم همين‌طور، اما كافي نيست.

- اين سفر براي خود شما هم سودمند بوده است؟

براي من خيلي سودمند بود و من در اين سفر توانستم با آخرين بحث‌هايي كه در رابطه با اطلاع‌رساني و فناوري اطلاعات كه براي من بسيار مهم بود،آشنا شوم. بسياري از ابزارهايي كه ساخته شده را از نزديك ببينيم و در آنجا توانستم ارتباطاتي را با ساير نهادهاي بين‌المللي برقرار كنم . در سايت هايي مثل WSIS ONLINEعضو شده ام .مرتب با آنها ارتباط دارم و براي آنها E-mail مي‌فرستم و براي من از اين نظر خيلي مفيد بود و نگاه من به دنياي مدرن را عوض كرد.

- پس مي‌شود نتيجه گرفت كه چنين سفرهايي، حتي تعداد هم افزايش پيدا كند، مفيد است؟

طبيعتا مفيد است. ولي اينها معمولا محدود است. يعني به‌فرض در اين اجلاس از سراسر دنيا 11047 نفر شركت كردند و مثلا نمي‌توانند 60 ميليون شركت كنند. اين بايد ساختاري تعريف شود و تحت آن انتقال اطلاعات صورت گيرد؛ ولي وجود اين سفرها خيلي مهم است. حتي توريستي‌اش هم ارزش دارد و به‌نظر من اطلاعات زيادي به آدم مي‌دهم و نگاه آدم را باز مي‌كند.

- به نظر جنابعالي ،جايگاه حقوق بشر، اخلاق و كرامت انسان در آينده چه خواهد بود؟ من فكر مي‌كنم با نگاه خوش‌بينانه‌اي كه شما نسبت به آينده داريد، روي اين موضوع هم همين‌طور است.

بله، همين‌طور است. يك بحثي را ساختارگرايان مطرح كردند و اين بحث را اولين بار امبرتواكو تحت عنوان اينكه قدرت در واقع برآيند نيرو است، يعني رابطه‌اش رابطه‌ي برداري است، شما وقتي بردارها را در سطح فرد و حتي در سطح زبان ، نه در سطح فرد تغيير مي‌دهيد و فرهنگ جديدي را به‌لحاظ گويش ايجاد مي‌كنيد، ساخت قدرت سياسي خودش را مجبور است كه منطبق كند .قدرت سيال است و همه جا هست  نه به اين دليل كه همه چيز را در برمي گيرد بلكه از اين رو كه از همه جا نشات مي گيرد.

     در واقع در سطح زبان و در سطح فرد،دنيا در حال عوض‌شدن است و اين طبيعتا روي حقوق بشر اثر گذار است. ورود به جامعه ي اطلاعاتي ،باعث تا عرصه ي سياست شفاف شود .وضعيتي كه همين الان  براي امريكايي‌ها مشكل ايجاد كرده است، اين معجزه‌ي رسانه‌هاست. چرا كه در ويتنام و خيلي از كشورهاي ديگر هم همين كارها را كردند و هيچ اتفاقي نيافتاد، ولي الان به‌سرعت دنيا با آنها برخورد كرد.

اين نشان‌دهنده‌ي بهبود وضعيت حقوق بشر است. در كشور خود ما نيز شاهد بروز همين مسايل بوديم و اين است كه من در اين رابطه خوش‌بين هستم. تقريبا وضعيت حقوق بشر بهتر خواهد شد و گسترش اينترنت و ارتباطات به‌هيچ‌وجه به‌معناي از بين رفتن اخلاق و سنت‌ها نيست، بلكه گروه‌ها يكديگر را پيدا مي‌كنند. مثلا يك ايراني كه در اروپا تنها زندگي مي‌كند، مي‌تواند با اينترنت دوباره به فرهنگ اصيل خودش رجعت كند و ارتباطش با فرهنگش برقرار مي‌شود. گروه‌ها خودشان را در اينترنت پيدا مي‌كنند و ارتباطات خود را از طريق اينترنت برقرار مي‌كنند .فكر مي كنم كه در جامعه ي اطلاعاتي، سنت ها باز توليد و مدرنيزه مي شوند . نوسازي به معناي نابودي سنت نيست، بلكه نوسازي سنت‌ها، باز توليد سنت‌ها  و  توليد قدرت است در جامعه‌ي اطلاعاتي نه نابودي‌اش.

به‌همين دليل جاي نگراني حتي براي سنت‌ها هم نخواهد بود. سنتي ها بايد خوشحال باشند كه چنين اتفاقي افتاده وآنها به‌زودي با شكلي جديد ظهور خواهند كرد .

ما سايت‌هاي زيادي داريم كه برخي از آنها بسيار باارزش هستند. شيوه‌ي انتقال تغيير كرده، اما خود اطلاعات كه عوض نشده، بلكه اطلاعات در سطح عموم قرار مي‌گيرد و در سطح چند كتاب شرح لمعه و غيره محسور نمي ماند. بلكه الان مي‌آيد روي اينترنت و بقيه هم مي‌توانند بخوانند و مي‌توانند در اين مورد فكر كنند و نظر دهند و قضاوت كنند. بي شك تعامل و كنش باعث رشد و نمو فرهنگ خواهد شد.

انشاءا... كه همه‌ي ما وظيفه‌اي كه نسبت به جامعه را داريم انجام دهيم و اينها سرمايه‌هاي اين كشور است و ما در قبال آيندگان مسووليم و انشاءا... بتوانيم وظيفه‌ي خود را نسبت به آنها انجام دهيم.